نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

اشتباه من

جمعه, ۱۳ دی ۱۳۹۸، ۰۸:۴۴ ب.ظ

سلام

 

دیشب ساعت 2-3 بیدار شدم و خبر رو دیدم. دیگه خوابم نمیبرد و نشستم یکم کار کردم و توییت خوندم و ... تا 7. خدا رحمتشون کنه.

خوش بحالشون که داستان زندگی جالب و پر اثری داشتن. برای چیزی که میخواستن جنگیدن و تهشم به یکی از بهترین شکل ها که کشته شدن غیر مستقیم باشه تمومش کردن.

خیلی دوست دارم تو راهی که بهش ایمان دارم کشته بشم. داستان خوبی میشه. فعلا دارم دنبال یه راهی میگردم که بهش بتونم ایمان داشته باشم. 

 

بگذریم 

 

ساعت 7 گفتم تا 9 بخوابم که مغزم کار کنه. اومدم بخوابم و گیج خواب بودم. یه خواب داشتم میدیدم که خیلی میبینم. که موجودات بیگانه با سفینه های عجیب غریبشون به زمین دارن میان و اون لحظه که میان و تو آسمون ها پرواز میکنن خیلی لحظه سنگینیه. هر دفعه حس میکنم که دیگه جدی شد. دیگه جدی شد! دیگه کاری نمیتونیم بکنیم و همه ی این چیزایی که براش زور میزدیم هیچ ارزشی نداره. عین پشه زیر دست اینا خواهیم بود. 

معمولا سفینه ها ساختارای خاصی دارن که شبیه فیلما نیست. هر چند که سفینه های دیسکی رو هم دیدم ولی مثلا این خوابه بیشتر شبیه هرم بودن :)). یا یکیشون که بنظر سفینه مادر بود یه سفینه غول در ابعاد چند تا زمین فوتبال بود و ساختارشم مستطیلی بود از پایین. (چون خیلی بالا بود درست دیده نمیشد.)

خلاصه این حرفا به کنار تا اونجایی که یکم از دست اینا فرار کردم و یهو دیدم که روی یه تخت خوابیدم. روی یه تخت خوابیدم و یه موجود سیاه که خیلی معلوم نبود چیه با یه فرز، شبیه اینایی که باهاش گچ دست و پا رو باز میکنن یا سنگایی تزیینی و ... برش میدن. ازین فرز کوچیکا، بالای سرمه و صدای فرز رو میشنیدم و تنها فکری که تو ذهنم بود این بود که توسط اینا ربوده شدم و دارن روم آزمایش میکنن. یه لحظه ترسیدم و سعی کردم تکون بخورم و تکون خوردم روی تخت خودم، هرچند که سرم داشت گیج میرفت انگار یه دارویی بهم زده باشن که نیمه بیهوشم کنن. دستامم خیلی خیلی سنگین بود. این صحنه تموم شد و موجوده غیب شد. بعد یادم اومد که ای بابا کاشکی ازش سوال میپرسیدم. من که خیلی وقته دنبال جوابامم و کسایی هم که ربوده شدن معمولا برگشتن دیگه. فقط یه عالم آزمایشای دوست نداشتنی روشون شده :)) (البته الان که فکر میکنم، اونایی که برنگشتن، برنگشتن که بگن چی شده) خلاصه دوباره زور زدم بخوابم و دوباره دستام خیلی سنگین شد و حالت بختک یا sleep paralysis داشتم. ولی نیومد دیگه.

 

اعصابم خورد شد تا 11 خوابیدم :)

اینم شانس من که از دستش دادم!

 

 

  • مهسایه

نظرات (۴)

جالبه، منم چند شب پیش یه خواب می‌دیدم. یه جاش یکی از آدمایی که می‌شناسم رد شد و من داشتم فکر می‌کردم کاش بشه دنبالش برم. بعد یاد این افتادم که چک کنم ببینم خوابم یا نه :)) آخه بعد از یکی از پستای شما یه ویدیو هم تازگی دیده بودم در این باره. خلاصه دستمو نگاه کردم دیدم یه انگشت اضافه دارم :)) فهمیدم خوابم و می‌تونم هر کاری می‌خوام بکنم ولی بعد دیدم طرف رفته و نمی‌دونم کدوم‌وری :/ یه همچین چیزی شد. خلاصه منم ناکام موندم :دی

پاسخ:
ااا چه خوب. خوشحالم کار کرده انگشته. خیلی روش خوبیه برای من فقط دو بار جواب نداده. خوابه انقدر واقعی بوده که انگشتامم درست بودن.
ایشالا دفعه بعدی که من ربوده شدم و شما هم شخص مورد نظر رو دیدید، درست انجامش میدیم!
  • مائده ‌‌‌‌‌‌‌
  • به شما و فاطمه حسودیم شد که خواب می بینید :( من مطلقا چندوقته که هیچ خوابی نمی بینم!

    پاسخ:
    خواب که میبینید، یادتون نمیمونه. 4 یا 5.5 یا 7 ساعت بعد خوابیدنتون آلارم بزارید و برید یه آبی چیزی بخورید برگردید و با گوشی هم زیاد کار نکنید، میبینید. این ساعتا نیم ساعت قبل شروع شدن خواب REM بعدی(1.5n-0.5 n=3,4,5) هست و اگه هوشیار باشید خوابتون یادتون میمونه. ولی خواب عمیق خودش یه نعمتیه که با این کار یکم خراب میشه. اگه خواباتون رو هم بنویسید بیشتر یادتون میمونه. که سخته

    منتظر بختکه بودی دوباره؟ :))

    ولی جالب بود...

    پاسخ:
    اونو که بهش رسیدم. تو اون لحظه ای که انگار وزن بدن یک تن میشه و نمیشه نفس کشید رو قدیما بختک میگفتن. منتظر این فضاییه بودم!! که دیگه قهر کرد نیومد :)

    خواب های نطیر این زیاااااد دیدم ، البته چند وقتی میشه ندیدم دیگه

    ولی دو سال پیش هر شب یه ماجراجویی داشته ام

    پاسخ:
    بعضی وقتا از واقعیت جذاب ترن!