نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

قطبیت

شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۶ ب.ظ

سلام

 

دیروز یکی از بچه های آزمایشگاه ازم پرسید که : "شنیدی قاسم سلیمانی رو شهید کردن؟" 

گفتم آره شنیدم

 

گفت دوتا همخونه ای هام(ایرانی اند) خوشحال بودن که کشتنش. و یکم از تفکر خودش گفت که ناراحت بود از این.

گفت تو ازونایی هستی که ناراحتی یا خوشحالی؟

 

گفتم نمیدونم.

 

گفت یعنی چی نمیدونم؟

 

گفتم خب به طرز فکر من اتفاق بدیه که افتاده ولی خب این جور اتفاقا باید بیفته. مگه میشه این اتفاق ها نیفته. شنیدن خبرش باعث شد که یه شب خوابم نبره ولی نمیدونم باید چه احساسی داشته باشم.

 

گفت خب معیار خوبی و بدی که مشخصه.

 

گفتم نه کجا مشخصه؟ ممکنه شهادت ایشون تو زمان طولانی تر باعث بشه یه اتفاق خیلی خوبی بیفته یا ممکنه باعث جنگ جهانی سوم بشه. تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که مهم اینه که برای خود سردار سلیمانی اتفاق مثبتی بوده چون برای هدفش شهید شده و ما هم از دستش دادیم و اجازه داریم خوشحال یا ناراحت بشیم. ولی هیچ کسی نمیدونه توی طولانی مدت چه اتفاقی میفته.

 

و تاریخ هم پر هست از این جور اتفاقا. این حوادث باید اتفاق بیفتن تا تاریخ جلو بره. همون مثالی که همیشه میزنم، اشاره به کتاب دانشنامه مایکرویو کردم که یکی از مثال های معروف دستاورد های جنگ جهانیه و عملا هر تکنولوژی ای که استفاده میکنیم یه جوری به اون ربط داره، گفتم اگه جنگ جهانی نبود این پیشرفت حاصل نمیشد. اگه همیشه از اول تاریخ صلح بود هیچ اتفاقی نمی افتاد و همچنان لخت تو جنگل تو درختا داشتیم میوه میخوردیم و کارای دیگه میکردیم. 

 

تنها فرق ماها با حیوانات اینه که ماها میتونیم روی چیز های مختلف برچسب دو قطبی های خوب و بد بزنیم. مثلا تو طبیعت شیر طبق غریزه اش هر هفته یا دو هفته یه چیزی رو میکشه. نه بیشتر از این میکشه و حروم میکنه چیزی رو، نه کمتر. ولی من الان اختیار دارم که توی زندگیم چند نفر یا حیوون رو بکشم یا نکشم. ولی خوب یا بد بودن این عمل برمیگرده به خود شخص. برای من شاید این عدد 0 باشه توی کل عمرم ولی برای یه قاتل زنجیره ای شاید چند صد نفر عدد خوبی باشه. صداقتِ تمام و کمال روابطِ انسانی رو خراب میکنه و دروغ گفتن هم همینطور. برای همین باید نقطهی بالانسش رو پیدا کرد. محبت کردن زیاد توی یک رابطه خوب نیست و رابطه رو سرد میکنه و محبت نکردن هم همینطور، رابطه رو خراب میکنه. گول زدن بقیه و گمراه کردنشون شاید توی طبیعت خیلی از حیوانات باشه که شکارشون رو توی تله میندازن ولی برای انسان ها یه پارامتر قابل انتخابه و برای هر کسی متفاوته. توی مذاکره باید تا درصد خوبی عدم صداقت و گول زدن رو چاشنی کار کرد. کمک کردن بیش از حد به بقیه زندگی رو خراب میکنه و خود خواهی هم همینطور. به قول فرهنگ هایی مثل داویسم (Taoism نمیدونم چرا د خونده میشه) همه چیز دو قطبیه و تنها کاری که میشه کرد اینه که نقطه ی بالانسی که کار رو خراب نمیکنه رو پیدا کنی.    

 

 

که بله. ما آدما توانایی انتخاب بین دو تا چیز رو داریم. و برای هر کسی هم مجموعه ی رفتار های خوب و بد متفاوت اند و این هم باعث میشه که دو تا دیدگاه بوجود بیاد

 

1- هیچ چیز خوب مطلقی وجود نداره

و چون بوجود اومدن هر چیزی قطب مقابلش رو اتوماتیک ایجاد میکنه،

2- هر چیزی خوب مطلق هست

 

و برمیگردیم به این که خدا شدن، توانایی دیدن چیز های مختلف بدون قضاوت کردنشونه. شبیه وقتی که فیلم یا تئاتر میبینیم. آخر فیلم اسم همه ی آدم خوبا و آدم بدا توی لیست نوشته میشه و آخر تئاتر همه ی بازیگر های خوب و بد روی صحنه میان و همه براشون دست میزنن.

 

که این زندگی ما، این Netflix کیهانی ای که خدا برای خودش درست کرده که خودش نقش بازی کنه تو بدن ماها و خودش خودش رو نگاه کنه، شبیه اون نقل قول میشه که زندگی رو به صحنه ی بازی تشبیه کرده بود و میگفت: 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.

 

دوستم گفت ولی آخرش میگه: خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

گفتم آره. ولی این نمیگه که چه نغمه ای. مثلا هیتلر شاید یه آدم بسیار بدی بوده باشه ولی یکی از قطب های بزرگ منفی بد بودن رو بهمون نشون داده. وقتی قطب منفی رفتار انسان ها رو در اون اندازه و عظمت نشون داده میشه، توی طولانی مدت قطب مخالفش هم بوجود میاد. خیلی ها هم الان با نظر هیتلر موافقند. کاری که هیتلر کرد باعث شده که چقدر ما بیشتر راجع به نژاد پرستی بدونیم یا این که چقدر اثر های زیبای هنری مثل فیلم و آهنگ بوجود اومده از کارش؟ شاید کار هیتلر برای من و شما جذاب نباشه ولی لازمه ی جلو رفتن تاریخ، همین لولیدن چیزای وحشتناک و زیبا توی همدیگه است. چیزیه که خدا میخواد. چیزیه که باعث جلو رفتن و تکامل فهم بشریت از خودش میشه.

 

چیزی که مشخصه اینه که دنیا با عشق کار میکنه. هر کسی، تو این عمر محدودش هم میتونه یا خود عشق رو تجربه کنه یا قطب مقابلش رو. اصلا راحت تر نیست ولی باعث میشه که عشق معنی بیشتری پیدا کنه. 

 

شاید اگه ایشون ترور و شهید نمیشدن خیلی از ماها عمیق ارادتی که بهشون داشتیم رو حس نمیکردیم. و خوش بحالشون. نغمه ایشون رو مردم به یاد خواهند سپرد. اگه این که هیچ خوب و بد مطلقی وجود نداره برای همه جا بیفته، کسی به کسی گیر نمیده و کسی کسی رو آنفالو نمیکنه بخاطر یه اظهار نظر. درسته که بعضی تصمیم ها عواقب داره ولی اگه هر کسی برای چیزی که براش مهمه بجنگه و بفهمه که بقیه هم برای چیزی که براشون مهمه میجنگن، این مشکلا پیش نمیاد.

 

براش این ویدئو از Alan Watts رو فرستادم که یه داستان کوتاه 2-3 دقیقه ای چینی هست فکر کنم:

https://www.youtube.com/watch?v=byQrdnq7_H0

که توش بیان میکنه چیز خوب و بد وجود نداره

 

  • مهسایه

نظرات (۱۳)

من به نظرم خوب و بد مطلق وجود داره. ولی معیارش دیگه مشخص نیست از بس که همه چی قاطی شده.

در مورد اتفاقای مختلف آره، می‌تونیم مثل اون کشاورز چینی بگیم maybe چون نمی‌دونیم در ادامه‌ش اتفاق بهتری میفته یا بدتر.

 

قبول دارم اینا همه لازمه‌ی جلو رفتن تاریخه، ولی تو برهه‌ی زمانی اتفاق افتادنش یه کم سخته بخوایم از بالا اینطور به قضیه نگاه کنیم...

پاسخ:
پس وجود نداره دیگه :)) نه من حرفم اینه که برای وجود داشتن خوب، یه نفر باید نقش بد رو بازی کنه. اگه بازی نکنه نمیشه. شاید این که همه چیز خوب باشه تو ذهن آدم چیز جالبی بنظر بیاد ولی تو واقعیت، آدما نمیتونن تو یه حالت پایدار باشن، اگه باشن از بین میرن. قضیه همون نقطه بالانسه هست.

تعالیم و تمرین هایی که تو همین Taoism انجام میدن برای همینه که شخص به یه جایی برسه که بتونه این کار رو بکنه. کار سختیه و تمرین میخواد وگرنه همه به صلح با خودشون میرسیدن :)
به قول خیام، انگار که نیستی چو هستی خوش باش
خیلی سخته!

ولی من باور ندارم که چیز خوب و بد وجود نداره. بنظرم این تفکر خیلی خطرناکه (البته برای کسایی که ظرفیتش رو ندارن. شما بحثهای منطقی میکنید ولی همه اینطور نیستن. کاری که شما میکنید شبیه بازی با چاقوئه که توش نسبتاً ماهرید ولی آخرش میگن که توی خونه توصیه نمیشه!!!) و نیمه ی راهه. یعنی ادامه هم داره و نیمه کاره موندنش ریسکیه...

فیلم ها و آثار هنری ای هم هستن که سعی دارن این مفهوم رو جا بندازن که "خوب و بدی" وجود نداره.

یک نمونه ی کامل القای این تفکر، سریال فوق العاده خسته کننده ی 100 هست. این سریال در مراحل وسط به آخر، دیگه حال آدم رو از هر چی آدمیزاد و اجتماع انسانیه به هم میزنه.. اونقدر که دیگه "همه چیز" رو نسبی معرفی میکنه.... و همونطور که شما هم اشاره ای کردین، این سریال نشون میده که چطور یک اتفاق خوب ممکنه بعد از یک جنایت هولناک بیفته و یا یک اتفاق خیلی بد، به دنبال یک کار خوب!... و چطور آدمهای فوق شرور، ممکنه یه جایی به درد بخورن و آدمهای خوب، همه رو به فنا بدن!...

و دائم حتی مستقیم این دیالوگ رو هم میگن که "شاید آدم خوب و آدم بد وجود نداره. هر کس باید ببینه در موقعیتی که هست، کاری رو انجام بده که بنظرش کار درست (The right thing) میاد"

اما جالبیش اینه که با این حال، این سریال اونقدر این «چرخه ی خسته کننده ی نسبی کردنِ همه چیز» رو ادامه میده و ادامه میده و ادامه میده تا اینکه آخرش (وقتی که یک سیاره ی دیگه برای بشریت پیدا میکنن و سریال تموم میشه) اگر فکر کنی که از اونجا به بعد باید چیکار کنن تا دوباره مشکلات قبلی پیش نیاد، تنها چیزی که به ذهنت میرسه اینه که «مرز» ایجاد کنی. مرزها و چهارچوبهایی که «خوبی و بدی» رو نشون میدن!

یعنی حتی اگر خوب و بد هم نسبی باشن و یک طیف پیوسته باشن، اما یک نقطه، یک محور و یک مرز مشخص، حتما وجود داره (نه اینکه قرار داد کنی) منتها آدمها پیداش نمیکنن مگر اینکه مثل همون سریال اونقدر تو سر و کله ی هم بزنن و طبق علم احتمالات، «تمام حالات ممکن» رو به اندازه ی «کافی» تست کنن تا بفهمن دامنه ی کارها «تا کجا» خوبه و «از کجا به بعد» بده!

درست مثل اینکه شما دو ماده رو با هم مخلوط میکنید. اگر با سرعت خیلی زیاد هم بزنید، کاملا در هم محو و ادغام و یکدست میشن (جایی از رشد فکری بشر که ما به این نتیجه میرسیم که خوب و بدی وجود نداره) اما وقتی سرعت هم زدن رو هزارها برابر از اون بیشتر و بیشتر کنیم، حالت سانتریفیوژ میگیره و وقتی در کمال تعجب، دو فاز کاملا مجزا از هم تشکیل میده (مرحله ی پیشرفته تر از قبل، در تفکر بشر، که می فهمه نه اتفاقا! خوب و بد داریم چه جورشم داریم!)قطبیت رخ میده واقعا..

منتها فرق این قطبیتی که بعد از اون هم زدن بدست میاد، با قطبیتی که قبل از هم زدن بود، اینه که دومی خالص تر و درست تره و چجوری بگم، شاید بشه گفت مطلقه.

 

بشخصه احساس میکنم خیلی از آدمها در زندگی اول موضع میگیرن، بعد میفهمن بهتره انعطاف تغییر موضع رو در خودشون ایجاد کنن، بعد به این پی میبرن که هیچ موضعی رو دوست ندارن و بعد میفهمن که طرفداران هر دو موضع، یک چیز واحد رو میخوان و در سوء تفاهمند!، و بعد، دوباره موضع پیدا میکنن! منتها این موضع کجا و اون اولی کجا!

در واقع شاید به دومی حتی نشه گفت "موضع"! بلکه گویا فقط این حالت رو داره که یک نگرش خاص جدید بوجود میاد که خنثی و بی حس نیست. اما اینکه چیه، من هم نمیدونم...

پاسخ:
انقدر از بعضی کامنتا که از خود پست بهتر در میان خوشم میاد.
ممنون خیلی خوب بود.
درسته. این که میگم خوب و بد وجود نداره منظورم این نیست که هر کاری خوبه یا هر کاری بده. معنیش همون پیدا کردن نقطه بالانسه است. که یه درصدی از یه کارای مختلف باید با هم انجام بشن. مثلا همون مثال مذاکره، شاید 10% دروغ(بلوف زدن مثلا) و 90% حقیقت ترکیب خوبی باشه. ولی کسی که مذاکره کننده خیلی خوبیه این ترکیب و فرمول رو برای خودش پیدا کرده. خودآگاه یا ناخودآگاه. بنظر من شاید 10% دروغ کار بدی باشه ولی میبینیم که تو مقیاس بزرگ باعث میشه که من حقوق بگیرم یا کشورم پایدار بمونه. این که ساده بگیریم قضیه رو بگیم همه کاری خوبه باعث آشوب میشه چون همه کاری خوب نیست، اون بالانسه هست که خوبه. 
تو مثال مخلوط کردن دو تا ماده، درسته، تو مثالتون اون محصول نهایی که مد نظر شما بود تو اون مرحله آخر بدست اومده ولی الزاما محصولی که من میخوام نیست. شاید من قاطی شده اش رو دوست داشته باشم. مثلا طلای خالص خالص الزاما چیز خوبی نیست. باهاش کار زیادی من نمیتونم کنم ولی یه نفر برای یه کار تحقیقاتی طلای 99.9999999% هم کمشه. 
نظم نقطه ی مقابل آشوبه ولی مشکل اینه که نظم خیلی زیاد هم باعث جلو نرفتن سیستم میشه. چیزی که تو هر دوره تاریخی مردم رو خوشحال میکنه درصد ترکیب نظم و آشوبه. که میشه فرهنگ. ولی باید فهمید که فرهنگ نیاز داره که تطبیق بشه با نیاز روز. یعنی اون نقطه بالانسه تو هر نقطه ی تاریخی ای بر اساس نیاز تغییر باید بکنه و فرو کردن یه فرهنگی که سازگار نیست باعث عدم خوشحالی و پیشرفت میشه.
 
ممنون از کامنتتون

وجود داره دیگه :)) این که اوضاع اینقد پیچیده شده که من نمی‌تونم تشخیصش بدم معنیش این نیست که وجود نداره. اوکی، برا وجود داشتن خوب باید یه نفر نقش بد رو بازی کنه. اینا مقابل هم و با وجود همدیگه‌ن که معنی پیدا می‌کنن. همین ینی وجود دارن :))

یادمه کتاب ویکنت دو نیم شده هم همینو می‌گفت که خوبی مطلق هم چیز خوبی ازش درنمیاد.

احتمالا چیزی که درسته/حقه همون نقطه تعادله‌س.

پاسخ:
آره خب. بنظر من هیتلر آدم بدی بوده ولی بنظر خودش من آدم بدی بودم! یعنی شما پرسپکتیو آدم بده رو تو صحبتتون در نظر نگرفتید. اون خودش به کار خودش افتخار هم میکنه (ترامپ ببینید چقدر خوشحاله، استیضاحش رو هم پیچوند با این داستان) 
آره دقیقا همون تعادله هست و این که برای هر کسی و هر زمانی و هر شرایطی فرق میکنه اون نقطه، زندگی رو باحال میکنه. مثلا من با شما یه نقطه تعادل دارم با پدرم یه نقطه ای با دوست دیگه ام یه نقطه ای و .... زندگی پیچیدس!!
  • سمیرا شیری
  •  

    سلام
    چقدر جالب! اتفاقا امروز داشتم به صحبت‌های استادی در مورد تدبر در سوره‌ی یاسین گوش می‌دادم. ایشون این مساله‌ی قطبیت رو با یه تعبیر دیگه بیان کردن. اینکه این پارادوکس‌ها باید باشه و اصلا شاکله‌ی عالم هستی هستش.کافیه به آیات عالم دقت بشه تا به این حقیقت ایمان بیاریم. ایشون از آیه ۳۶ همین سوره گفتن؛ 
    سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض ومن انفسهم ومما لا یعلمون.
    گفتن یکی از اسرار زوجیت همین هست. تا زوجیت برقرار نشه، تکامل حاصل نمیشه. اصلا فراتر از این، همین آیه می‌گه که هر چی از زمین درمیاد، خود شماها و هر چیزی که حتی نمیدونید، زوج هستند، دو گونه‌اند، نر و ماده‌اند، گاهی نقطه‌ی مقابل هم اند، متناقض اند با هم. و تکامل زمانی حاصل میشه که این تناقضات در کنار هم قرار بگیرن. مثل آیه‌ی دیگه‌ی این سوره ؛
    "والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم"
    اگه نگاهِ آیه بین داشته باشیم و به همین خورشید دقت کنیم می‌بینیم‌که خورشید جاریِ مستقر هست. یعنی جمع نقیضین. یعنی در عین اینکه دارای استقرار هست اما پویا و جاری است. و از همین آیه چه نظام‌های برنامه‌ریزی که میشه تنظیم کرد! مشکل ما اینه که نظام زندگیمون مطابق با قوانین عالم طبیعت طراحی نشده، ماها توی چارچوب‌ها و قالب‌ها گیر افتادیم، نمی‌تونیم منعطفِ چارچوب دار باشیم، مستقرِ پویا باشیم. یا از اینور بوم می‌افتیم یا اونور. چیزی که همیشه در این زمینه به ذهنم میاد همین "جاذبه و دافعه‌ی حضرت علی" هر دوش در کنار هم هستش.
     همین قرآن از اول تا آخرش ضمن اینکه کاملا دارای چارچوب هست اما در عین حال خودش برهم زننده‌ی چارچوب‌هاست. همینطور ویران می‌کنه و پیش میره.
    و در مورد نسبی و مطلق بودن خوبی و بدی؛ به یه تعبیر دیگه هم میشه گفت از اونجایی که فهم ما آدم‌ها مراتب داره، استعدادها و ظرفیت‌هامون متفاوته و یکی نیست، بر همین اساس نگاهمون نسبت به خوبی و بدی یکسان نخواهد بود. البته این به معنای بی معیار بودن نیست. چون وحی و کلام حق معیار و میزان رو ارائه کرده و البته یه جاهایی که هنوز عقل و فهم در مراحل ابتدایی خودش هست، معیار رو کلی در اختیارمون قرار داده که باید کلی تبعیت کرد. اما دقیقا مثل بطون مختلف قرآن که هر کسی بر حسب میزان فهم و قابلیت و ایمانش به لایه‌ای از اون راه پیدا می‌کنه، اونم همینطوره. مثلا من که هنوز به لایه‌ی اول هم نرسیدم، بهم گفته دروغ نگو و دروغ خوب نیست. خب فهمیدم که کلامی که بر خلاف واقع باشه، دروغه پس نباید بگم. اما وقتی چند سطح میرم بالاتر، میگه نه تنها کلام بر خلاف واقع رو نگو، بلکه چیزی که بر خلاف واقع باشه رو به ذهن و قلبت هم راه نده، بعدا میگه که حتی حق نداری به ذهنتم خطور کنه و اگه خطور کنه، تو مرتکب خطا شدی. بعد که بالاتر میرم و به یه تشخیصی میرسم اونجا میگه که باید به عواقب هم فکر کنی و چه بسا لازم باشه یه کلام بر خلاف واقع بگی تا یه حقیقت دیگه رو زنده نگه داری، یا یک ماموریت مهم رو بتونی به انجام برسونی. خب من اگه در همین سطح الانم بخوام به اون مرحله آخریه فکر کنم، برام قابل درک نیست و میگم دروغ دروغه، دیگه این کلاه شرعیا و این مسخره بازیا چیه از خودتون درمیارید. دقیقا همینه که میگن "حسنات الابرار سیئات المقربین".
     جای خوب و بد عوض نشد، بلکه مصادیق عوض شد و میران فهم آدم‌ها.
    عین یه بچه که در سال‌های ابتدایی زندگیش که هنوز قوه‌ی تشخیص و ادارکش به بلوغ نرسیده، یه چیزایی براش منع میشه، اما بعدا که به اون مرحله رسید، خودش انتخاب می‌کنه.
    پس به نظر من خوب و بد هم مصادیق دارن و هم مفهوم و حقیقت باطنی. که تشخیص اون‌ها به مراتب آدم‌ها در این عالم برمیگرده.اما ماها با همون شرطی شدن‌های اذهانمون احساس می‌کنیم خوب فقط یه مصداق داره و بد هم فقط یه مصداق که من تو زندگیم دیدم و باهاش سر و کار داشتم و اینها همه مطلق‌اند.  یا میگن یه نفر رفته بود پیش آیت‌الله بهجت با کلی باد غبغب و شوق و ذوق که من تو عمرم نماز اول وقتم حتی یک وعده به تاخیر نیفتاده و ایشون ناراحت میشن و بعدا میگن یعنی یه کار واجب حتی یه بار برای تو پیش نیومده که تشخیص بدی اون کاره ماموریت اون لحظه‌ی تو بوده و باید از نماز اول وقت می‌گذشتی؟ یعنی یه بار نشده بخوای یه پیرزن رو از خیابون رد کنی که نمازت به تاخیر بیفته؟

    ببخشید که انقدر پراکنده‌گویی می‌کنم، بیشتر پست‌های شما ذهن منو به جوش و خروش درمیاره و معمولا بعد از خوندنش، این غلغل‌هارو یه گوشه‌ای منتقل می‌کنم و مینویسم و گاهی هم کامنتش می‌کنم. :)

    پاسخ:
    به به این پسته چه کامنتای خوبی نصیبش شد. 
    اینجایی که گفتید زندگیمون بر قوانین طبیعت طراحی نشده دغدغه خیلی بزرگ زندگیمه الان. بعضی جاها واقعا مشخصه خلاف چیزی که طبیعت میخواد کار میکنیم و عواقبشم میبینیم. ولی سوالم اینه تا کی میخوایم ادامه بدیم. مگه اختیار نداریم که عوضش کنیم. پس کی قراره اتفاق بیفته. چند وقتیه دارم سعی میکنم از خودم شروع کنم و چیز سختی هم نیست اگه کارایی که رسانه و فرهنگ ازمون میخواد رو چشم بسته گوش نکنیم. 
    تحلیلتون راجع به مراحل فهم خوب و بد رو هم بسیار دوست داشتم. بنظرم میاد این که فهم یه نفر چقدره یه مسأله اکتسابیه و با پیرتر شدن هم درست نمیشه. هر کسی باید خودش دنبالش بره و از درون خودش بهش برسه.
    بسیار هم دوست دارم این جور کامنتای رو ممنونم. لطف دارید!

    ممنون از لطف شما :)

    اوهوم...

    البته منظور از اون مثال مخلوطی که دو فاز جدا میده، این نیست که حتماً یه فازو بعدش انتخاب کنی... شاید بقول شما آدم درنقطه ای نیازمند مخلوطش باشه. اما حداقلش اینه که میدونی چقدر از چی رو باید با هم مخلوط کنی!

    مثلا اگر در حالت اولیه اش که ظاهراً از هم جدان (اما هر دو ناخالصی دارن) با هر نسبتی که ترکیب کنی، خطا داری!.....

    با مثالهای طلا و غیره هم موافقم...

    و اینکه در کل، این بقول من مرز یا بقول شما نقطه ی بالانس در یک موضوع واحد هم در شرایط مختلف میتونه تغییر کنه... چون دو تا فاکتور بالاتر و پایین تر، این مقیاسو تغییر میده...

    و برای اینکه شما همه ی فاکتورهای موثر و میزان دقیقِ بالا-پایین شدنشون رو بدونی، بنظر میاد به یه منبع علمیِ فوق معمول لازم داری! برای گرفتن بهینه ترین تصمیم!

    ------------

    پ ن

    + بر این اساس فکر میکنم اینکه توی مذهب شیعه میگن اون رکن آخرِ کامل شدن ایمان آدمها در آخرین دین، و نحوه ی استفاده از قرآن، "امام معصومه" شاید به همین دلیل باشه. اینکه امام معصوم بعنوان نماینده ای از "انسان کامل"، با بهره مندی از "علمی" که بطور خاص و اونطور که گفته شده "نامحدود" داره، پس در هر شرایطی میتونه اون به اصطلاح نقطه ی تعادل رو پیدا کنه و مناسب ترین تصمیم رو بگیره یا بهترین راه رو نشون بده.... باز اون بهترین و مناسبترین هم "طبق فاکتورهای پذیرنده در جامعه ی اون روزش" بوده و شاید با انسانهایی دیگه و در زمانی دیگه، برای همون اتفاق تصمیم دیگه ای میگرفته...

    البته همینجوری دارم بلندبلند فکر میکنم! :) اگه اشتباه میگم، ببخشید اشتباه از منه!:)

     

    ++ با مثال خانوم سمیرا هم درباره ی دروغ موافقم. خیلی خوب توضیح دادن بنظرم... 

    پاسخ:
    درسته قبول دارم علم زیادی میخواد ولی اینم قبول دارم که خودش خود به خود درست نمیشه و هر کسی باید این فهم رو برای خودش توسعه بده. از بیرون زورکی نمیشه. و احتمالا تسلط به همه چیز غیر ممکنه ولی می‌تونه معنیش این باشه که هدف خوبیه و هر چقدر هم توش بریم بیشتر نصیبمون میشه :)
    ....
    بسیار خوب بود این تحلیل دوم. از امام معصوم بعضی وقتا این برداشت میشه که توانایی خطا کردن نداشتن ولی خب این به چه دردی اصلا میخوره. هنر اونجاست که بین همه ی خوبی و بدی ها کار درست تر رو انجام بده شخص. که همون طور که می‌گفتید تسلط به اون علم بالاتر رو می‌رسونه.

    ..
    بسیار خوب توضیح دادن!
  • سمیرا شیری
  • در مورد این قوانین طبیعت چند وقته منم انقدر بهش فکر می‌کنم روانی شدم. شما ببینید یه مثال ساده اگه مثلا سیستم خواب و بیداریمون براساس طلوع و غروب خورشید تنظیم بشه، چی میشه. یعنی از اول هم قرار بود همینطور بشه. بیشترین کارایی ذهن و حافظه و یادگیری مربوط به زمان‌هایی هستش که خواب و بیداریش با عالم طبیعت هماهنگ بشه. یا مثلا همین ساعت‌ها، که ماها ساختیم تا خیر سرمون همه چیز رو تحت کنترل خودمون دربیاریم( از اول هم بشر هر چی سرش اومد، از این ادعای خدایی کردنش بود) همین ساعت‌های دایره‌ای شکل باعث شد ما تصور کنیم زمان در حال تکراره و ما هم روی این دایره، دور باطل تکرار زندگی رو تنظیم کردیم. یادمون رفت عالم هستی سیر خطی داره نه دوار و هیچ لحظه‌ای با لحظه‌ی قبلش قابل مقایسه نیست( از اول خلقت تا پایان عالم).ماه‌هامون دائما داره با قراردادهای خودمون تکرار میشه. در صورتی که میگن بهتره ماه‌های ما براساس ماه قمری باشه که دائما در جریانه و ایستا نیست و سال‌هامون براساس شمسی. 

     یه نکته‌ی جالب و شگفت‌انگیز که تو روایات هست و قابل برداشته اینه که برای هر روز در هر ماه و برای هر ساعت یک دعای مخصوص وجود داره؛ یکی میگفت این امامای ما هم بیکار بودن ها هی نشستن دعا نوشتن، یا اونا کار و زندگی نداشتن یا فکر کردن ما کار و زندگی نداریم. 

    درصورتی که اصلا شان دعا این نیست که من بشینم بخونم تند و تند و برا خودم ثواب ردیف کنم! بررسی تک تک این دعاها نشون میده که چجوری میشه زندگی رو بر اساس تغییرات عالم طبیعت در هر روز و ساعت و ماه پیش برد و اینکه زمان به خودی خود هیچ وقت اصالت نداشته اما حرکت دارای اصالته و چقدر اهمیت داره. اینکه هیچ لحظه‌ای از زندگیشون با لحظه‌ی قبل و بعد برابری نمیکنه. خلاصه اینکه ما باز هم به دام چارچوب‌ها افتادیم، زمان، ما رو به دام انداخت و از حرکت و تغییر واموندیم.

    قالب رو ساختیم‌که راحت‌تر باشیم و همه چیز رو تحت کنترل بگیریم اما شد غل و زنجیر به دست و پا و گردنمون که دیگه نتونیم یه قدم پامونو اون طرف تر بذاریم؛ " انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمحون"


    پاسخ:
    چقدر مثال قشنگی بود. لذت بردم.
    دعا های روزای مختلف رو هیچ وقت بررسی نکردم باید اون رو هم یه نگاهی بندازم. با کانسپت ثواب هم همین مشکلی که گفتید رو زیاد دارم. بنظرم یه موضوع کیفی بوده که الکی کمی شده.
    میتونی مشکل من چیه؟ مشکل من اینه که چرا من باید این چیزا رو از وبلاگ و تحقیقاتم بدست بیارم و تو تعلیمات دینی ای که بهم داده شده چیزای کاربردی مثل این چیزا نبوده. چه کسی و چه زمانی قراره اینا درست بشه تا این چیزا به بچه ها آموزش داده بشه.

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • از این متن یک حس سراسر آرامش و متانت دریافت کردم. چیزی که با خوندن خیلی متن ها ازشون حس آشفتگی بهم منتقل میشه

    ببخشید فرصت نکردم نظرات رو بخونم

    ولی خوب و بد نسبی نیستن

    بر طبق معیاری که داریم مشخص میشه دیگه

    ولی هر واقعه ای دو سویه داره. 

    مثلا شهادت ایشون از نظر شهادت بودن و این که عاقبت شون ختم بخیر شد خیلی زیباست و جای تبریک داره.

    اما رفتار وحشیانه آمریکایی ها و دست درازی شون به حریم نظامی ما (که خب یه نیروی رسمی نظامی هم در این حریم قرار میگیره دیگه) عواقب و نتایج ناگواری خواهد داشت. و اون چیزی که در ادامه اتفاق میافته خیره.

    چون در مسیر الهی اگر قدم های درستی برداشته بشه، ختم به چیزی جز خیر نمیشه.

     

    خیلی دلچسبه که اهل تامل و تفکر هستید.

    خواندن متن هایتان حس خوبی دارد.

    اگرچه نتوانستم پست های اخیرتان را بخوانم.

    پاسخ:
    خیلی متشکرم. خوشحالم می‌شنوم.
    آره درک میکنم از دید من ایرانی این اتفاق این شکلی که شما میگید خوب و بدش تفسیر میشه ولی برای خیلی ها برعکسه. برای ترامپ این یه اتفاق خیلی خوبه که موضوع استیضاحش رو کاملا پیچوند. یا برای نژاد پرست های آمریکایی خیلی اتفاق خوبیه. 
    همین پیچیده اش می‌کنه وگرنه هیچکسی بنظر خودش آدم بده ی داستان نیست.
    مسیر الهی هم تعریف ماهاست. به تعریف اونا ماها کافریم و کمتر از اونها هستیم چون سفید پوست نیستیم. 

    ممنونتونم!
    باعث افتخاره

    اینکه مدام صبر کنیم و با توجه به نسبی بودن خوبی اون رو انتخاب کنیم،گاهی وقت‌ها باعث می‌شه دیر بشه.مثل حوادث کربلا.

    به نظرم خوبی و بدی مرز مشخصی دارن .

    گاهی وقت‌ها که انتخاب سخت می‌شه فکر می‌کنم دارم از حقیقت فرار می‌کنم و خودم رو توجیه می‌کنم.

     

    پاسخ:
     با صبر کردن به معنی تصمیم نگرفتن موافق نیستم. بیشتر با این موافقم که هر چیزی رو در اولین فرصت تصمیم گیری کنیم. چون طبق همین متن، هر تصمیمی یه عالمه خوبی و بدی در آینده می‌تونه داشته باشه. تنها کاری که میشه کرد اینه که فرصت رو غنیمت شمرد و توکل کرد به هرچیزی که اعتقاد داریم و رفت جلو وگرنه زمان خودش تصمیم نهایی که بدی های بیشتری میارن رو میگیره...
  • میرزا مهدی
  • سلام مهدیِ عزیز. تبریک برای همچین یادداشت قشنگ و پرباری.

    میدونی یه جنبش یا یه تفکری وجود داره به اسم نسبی گرا. و یه عالمه هم پیرو داره. نسبی گرا ها معتقدن هرچیزی هم میتونه خوب باشه و هم بد. نه خوبِ مطلق داریم و نه‌ی مطلق. این دست آدمها انقدر پیش رفتند که رسیدن به اینکه خدا هم میتونه وجود داشته باشه و یا نداشته باشه. یه سری نشانه ها رو میشه به وجود خدا نسبت داد ولی میشه هم نداد. خودت زحمت بکش درموردش مطالعه کن. تندرست باشی برادر.

    پاسخ:
    سلام میرزا جان
    ممنونم خیلی خوشحالم می‌شنوم. چشم حتما مطالعه میکنم راجع بهشون بنظر دیدگاه جالبی میاد
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • خب مسلما با گشتالتی که هر پارادایم به شخص عضو اون پارادایم میده خوب و بد درون هر پارادایم متفاوته.

    ولی این بازم به معنی نسبی بودن نیست. 

    از دید انسانی هم اگر کسی نگاه کنه، حتی اگر دین نداشته باشه، باز مشخصه.

     

    + البته نظر بنده ناظر به پارادایمی بود که خودمون توش هستیم

    این که میگن حتی اگر دین ندارید برای خودتون چهارچوبی داشته باشید.

    این که شما فرمودید اگر این دید بود فالو و آنفالوها نبود. ولی حقیقت اینه که اسلام بهمون چارچوب داده برای حب و بغض

    پاسخ:
    اسلام داده ولی خب هر کسی اجازه داره اون مجموعه از چیزای خوب و بد رو قبول کنه یا نکنه. و همچنین تو شرایط مختلف با امام معصوم هم یه بار صلح با کفار جواب میده یه بار فیلم علیهشون. یعنی باز هم نسبیه

    یک فیلمی دیدم به اسم سحره

    یک پسر مواد فروش بود ک از نظر خودش ادم بدی بود

    و دوستش هم معتاد بود ک از نظرش کارهای بد زیادی کرده بود

    ولی درنهایت این پسر مواد فروش بخاطر شغلش و افرادی ک میشناخت تونست از ی تابلو تاریخی محافظت کنه و اونو به موزه برگردونه

    و گفت شاید این بدی های ک ما کردیم رو باید انجام میدادیم و بدی باید باشه تا منجر به خوبی بشه و...

    من با این حرف و نتیجه ای ک ازش میخواست بگیره مخالفم

    ولی یادمه چند سال پیش ی اتفاقی برام افتاد ک در نهایت گفتم شاید همیشه گناه گناه نباشه ...

    ولی دیروز ی تحلیلگر داشت میگفت ک نقطه ی مقابل امام حسین یزید نیست

    گفت نهایت خوبی رو نمیشه قیاس کرد با نهایت بدی ولی خب تا بشر بوده خوبی و بدی بوده ...اصلا خدا بدی رو قرار داده تا خوبی مشخص بشه ...

    ولی از نظرم بدی و خوبی کاملا مرز دارن و جدا از همن ولی تشخیص این مرز خیلی تلاش و سعی و فکر میخاد...

    اینکه هرکسی عقیده ای داره و برای عقیده اش میجنگه درست ولی اینکه کار اون فرد رو نادرست ندونم و بهش کاری نداشته باشیم درست نیست

    این مسیری ک قران یاد ما .داده قران همیشه راجب دو طرف کسی ک میجنگن نظرشو بیان میکنه و حق رو بیان میکنه ..درست و غلط رو تعیین میکنه ..میگه گاهی نتیجه شاید ب ظاهر به ضرر حق باشه ولی مطمئن باشید ک در نهایت ب سود حق و حق پیروزه..

     

    پاسخ:
    من و خیلی های دیگه پیش فرضمون اینه که اسلامی که بهمون رسیده حرفش درسته. مسیحیت هم همینطور و خیلی های دیگه همینطور. چقدر به این که شاید نادرست باشه فکر کردیم؟ چون هر چیزی باید آزمایش بشه. چون بهش ایمان داریم خیلی فکر نمی‌کنیم. شاید ما هم جزو کسایی باشیم که خوب و بدشون قاطی شده. و خیلی آدما زیاد فکر نمیکنن و به حرفی که پدر و مادر و فرهنگ و رسانه بهشون گفتن ایمان چشم بسته دارن.

    Kesafat hay e goh

    پاسخ:
    بله..

    ی سرباز شاید طول بکشه ک به فرمانده اش اعتماد کنه

    ولی وقتی اعتماد کرد ..فرمانده اش اگه بگه برو بمیرم میره بمیره

    حالا درسته ایمان کامل داره ک فرماندش درست میگه ولی برای اینکه نزدیک بشه به فرماندش سعی میکنه علت دستوراتی رو هم ک میده بفهمه..شک ب فرمانذه نمیکنه ولی به خودش خیلی شک میکنه ک داره درست میره یا نه ..ک درست فهمیده یا نه:)

    پاسخ:
    :) برای همینه لابد الان که تاریخ رو می‌خونیم برامون سوال میشه چجوری بعضی سربازان تو جبهه های غیر انسانی با افتخار جنگیدند