نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

پیش برنامه عید فطر

شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۵۷ ب.ظ

سلام

 

دیشب شب جالبی بود که میخوام باهاتون به اشتراک بزارم.

اگه کانال یوتیوب رو دنبال کنید، احتمالا خبر دارید که عید فطر برنامه ی اسید با دوستم داریم.

برای این که کجا انجامش بدیم خیلی فکر کردم و نهایتا یه قبرستون پیدا کردم که بغلش یه جنگل باشه. چون میخواستم هم زیارت مرده ها باشه هم این که شاید روحی چیزی رو اسید دیدیم چون چشم سوم آدم رو عین دروازه استقلال باز میکنه. (استقلالی نیستم :) اصلا فوتبالی نیستم ولی میخورد به جمله) و نمیدونم با این دوز حدود 170 میکرو گرم چقدر قراره باز بشه و چقدر چیز میبینیم، ولی خب امتحانش بی ضرره. (انشاالله) دوم این که میخواستم نزدیک جنگل باشه چون طبیعت انرژی مثبت زیادی داره و چاکرای تاج رو هم باز میکنه که آدم رو به عالم بالا وصل تر میکنه. حالا اگه تو محیطی باشیم که انرژیش خیلی خوبه (نزدیک درختا و طبیعت) احتمال به چپ رفتن تریپ کمتر میشه. اگه یه روجی چیزی دنبالمونم کرد میتونیم فرار کنیم تو جنگل :))

دوستم به عنوان کار پاره وقت یه جایی رو تمیز میکنه هر آخر هفته و منم باهاش میرم. که یکم بیشتر پول دربیاره. 3 ساعت کاره که دو نفره 1.5 ساعته تمومه. ساعت 10 اینا رفتیم به سمت اونجا و تمیز کردیم، 

ساعت 12 با دوستم و حسن که قراره عید فطر حواسش به ما باشه رفتیم قبرستون. در واقع قسمت شد بریم چون نزدیک محل کارش بود. پیاده شدیم و من و دوستم رفتیم تا تهش که ببینیم چخبره. که خداروشکر خبری نبود. یکم بغل قبرا دراز کشیدیم و آسمون پر ستاره رو دیدیم. چون قبرستونش خیلی بیرون از شهره. خیلی هم کوچیکه. فاتحه هم خوندیم. و جالبه که چند تا ذکر چقدر میتونه آدم رو تو ترس از ناشناخته هاش کمک کنه. وقتی وسط قبرا بودیم و تاریک بود یه نور سبز دیدیم تهه قبرستون که کم و زیاد میشد، رفتیم سمتش و دیدیم بالا چند تا از قبرا چراغایی گذاشتن که یه پنل خورشیدی کوچیک داره و شب نور و رنگش کم و زیاد میشه. ولی خب اون اولش که یکم دلهره داشتم ازین موضوع ناشناخته، حواسم بود که خدا با کسایی که میترسن هست و این قوت قلب بود. یه فکر جزیی میتونه ترس رو نابود کنه! جالبه! 

تیک رفتن به قبرستون ساعت 12 شب رو هم زدیم و 

بعد اون دوست سوم پیشنهاد داد که بریم 45 کیلومتر از شهر دور بشیم و بریم یه جای خیلی تاریک. یه جایی رفتیم که فقط درخت بود و ستاره. 

یه سنگ پیدا کردیم و روش آتیش روشن کردیم. و زیر انداز انداختیم و نیم ساعتی ستاره ها رو میدیدیم. اگه همه ی آدمای دنیا اون ستاره ها رو میتونستن ببینن دنیا خیلی جای بهتری میشد. و چقدر خوبه که تو ایران کویر داریم که 10 برابر بیشتر میشه توش ستاره دید.

 

صدای جنگله:

 

 

صدای آتیش و جنگل!

 

این حسن هم (دوست سوم) سلیقه اش خوبه و تونست با گوشیش یه عکسای جالبی بگیره: (5 ثانیه نوردهی)

 

 

و این یکی که توش زحل و مشتری دیده میشن. فکر کنم مشتری پر نور تره باید باشه:

 

 

 

در نهایت هم حدود 3.5 رسیدیم خونه و قسمت شد که دیشب برای افطار فقط یه فنجون شیر و نصفه نون و دو تا خرما بخوریم که هدفمون کامل شد. البته یه لیوان چای ترش و یه لیوانم قهوه (که مزه همه ی مواد شیمیایی جدول مندلیف رو با هم میداد) هم خوردم. ولی کالری چندانی ندارن و خوشحالم ازین بابت. 

آخ الان یادم اومد برگشتنی قبل سپیده دم یه کیت کت دوتایی کوچیک ذوب شده تو ماشین پیدا شد که نصف کردیم. اون خرابش کرد فکر کنم :))

 

  • مهسایه

نظرات (۹)

بسم اللّه الرحمن الرحیم 

سوال یک ساعت سه صبح افطار خوردین؟

سوال دو. چجور جرات کردین چای ترش بخورین؟!

سوال سه چهل و پنج کیلومتر را با چی رفتید؟ اونجا روزه بودید؟

سوال چهار از کجا فهمیدید زحل و مشتری هستن؟

سوال پنج روج همون روح هست؟

سوال شش با 170 میکروگرم اسید ِ چی می خواید برنامه بذارید؟

 

 

 

 

 

ان شاءاللّه به خوبی و سلامتی و موفقیت برگزار بشه 

صدای جنگل بی نظیر بود تو رگهام احساسش کردم با اینکه هرگز این صداها را در واقعیت زندگیم نشنیدم 

پاسخ:
نه افطار رو ساعت نه خوردیم و رفتیم تمیز کاری.
سه ازونجا برگشتیم
خوشمزه است که:)) رقیق بود.
با ماشین :)
یه نرم افزار هست sky view فکر کنم. نشون میده کی کجاست
فکر کنم :))
اسید اسم دیگه ی داروی LSD هست


ممنونم!
چقدر خوب. امیدوارم هر چه زود تر پیش بیاد و برید تو یه جنگل باحال

صدق الله العلی العظیم!
  • فاطمه حسینی
  • 😑😂 چه پست ترسناکیه

    پاسخ:
    فردا ببین چی میشه :))

    فشار رو می ندازه آخه 

    شمام با اون رژیمتون خیلی جون دارید که باز چای ترش هم می خورید! 

    پاسخ:
    آره الان که فکرشو میکنم نمیدونم چرا چیزیمون نمیشه :/ بزنم به تخته :))
  • مائده ‌‌‌‌‌‌‌
  • آخ، جنگل و آتیش و آسمون، اصلا وااای! ^_^

    همراه با متن به موزیک night ride across the caucasus گوش می‌دادم و باید بگم واقعا روحم اینجا نبود.

    پاسخ:
    جات خالی! نشنیدم باید گوش کنم حتما!

    ترجیح میدم از اون بخشای ترسناک متن بگذرم (مخصوصا راه حلتون برای فرار از روح :)) ) و فقط از عکسا لذت ببرم :))

     

    من اخیرا به سرم زده بود اگه این کار شما رو تو قبرستون آدم انجام بده چی میشه :/ پس خبرشو بدین :))

     

    راستی فکر کنم اگه کسی بگه «چشم سوم رو مثل دروازه‌ی استقلال باز می‌کنه» مشخصه که استقلالی نیست :)) احتمالا منظورتون این بوده که پرسپولیسی نیستم. و خب اینم در نوع خودش جالبه که حتی یکی که فوتبالی نیست در مورد باز بودن دروازه‌ی استقلال اطلاعات درستی داره D:

    پاسخ:
    اونا قسمتای باحال قضیه ان :)
    حتما مستند قراره بشه همه چیزش!
    آخ آخ چه سوتی ای دادم! :))) خخخخ

    اگه چشم سومتون باز بشه، روحی چیزی ببینین بعدش خوابتون میبره؟!

    من جرئت دیدنشون توی فیلم ترسناکا رو هم ندارم :)

    هر بار که فیلم دیدم تا دو هفته از نگاه کردن به آینه موقع مسواک زدن میگرخیدم :) همه اش فکر میکردم حتما الان پشت سرمه :)

    فقط میتونم بگم: یا ابرفضل :)

    پاسخ:
    ترس از روح ترس از ناشناخته هاست. چون اگه باشن، اونا هم دارن باهامون زندگی میکنن تو حالت عادی و نمیبینمشون. پس اگه کاری از دستشون بر بیاد همین جا هم در امان نیستیم. با خودمون یه چیزای محافظتی ای مثل قرآن و سنگای محافظ میبریم که بلایی سرمون نیاد :))
    در این حد بگم که یه موجودات بالاتر از مایی وجود دارن همین الان (مثلا فرشته ها) که ما براشون مثل حیوونا در مقابل انسان ها میمونیم. همونجوری که اونا هیچ وقت نمیفهمن ما چی کار داریم میکنیم، ما هم بخش کوچیکی از اونا رو میتونیم درک کنیم. 
    درست میشه! مسالمت آمیز پیش میره. همون که شب رفتیم کلی ترسمون ریخت و الانم تو روز قراره بریم.

    راجب بخش اول : زود بیاین پست بزارید که خیالمون راحت شه سالمید

    راجب بخش دوم: فوق العاده بود اون دوتا صدا

    با تشکر:)

    پاسخ:
    سلام
    مممونم ازت. جاتون خالی. من یه دو روز فکر کنم باید بخوابم بعد کم کم بیام تعریف کنم چی شد :)
  • miss writer •میترا محمدی•
  • قضیه اسید چیه؟من متوجه نشدم

     

    کارهای خطرناکی میکنیدا.میخواستید چاکره سوم(دقیق یادم نیست چندم میشد.چشم سوم منظورمه)رو باز کنید؟تا جایی که من میدونم کار خیلی خطرناکیه.

     

    تنهایی رفتن تو قبرستون ترس داره ولی به نظرم اگه با یک نفر دیگه بری(که البته ترسو نباشه  هی نگه وای بیا برگردیم)خیلی هیجان انگیز میشه.

     

    عکسا عالی بود!همینطور صداها!خیلی لذت بخش بود.اتفاقا ماهم با خانواده دیروز رفتیم دل طبیعت و کلی انرژی مثبت گرفتم.بعضی وقتا واقعا لازمه.

    پاسخ:
    قضیه رو میگم. بزودی :)) یه ویدئو در اومد ازش که جالب بود
  • miss writer •میترا محمدی•
  • جدی جدی LSD زدید؟!از کجا گیر اوردید آخه :))

    پاسخ:
    یه رفیق هندی دارم که دوستش دارشت :)