نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

هنرمند ها

جمعه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۵۹ ب.ظ

سلام

نمیدونم چقدر این پست براتون قابل قبوله ولی تجربه شخصی من هست.

اول از همه این که من از ادبیات و هنر به هر نحوی متنفر بودم و اون رو اتلاف وقت و انرژی میدونستم. ولی خب اخیرا متوجه شدم تقریبا اگه 100% برعکس نباشه، کارایی که ما میکنیم اتلاف وقت و انرژی نباشه، تا یه حدود خوبی (80-90%) اشتباه میکردم.

حالا که نظرم عوض شده و خودم رو یکم درگیر این چیزا کردم، یه پدیده جالبی رو متوجه شدم.

حتی اگه زیادی اهل هنر (مثل من سابق) نباشید، اگه فقط یه بار از جلو دانشکده هنری جایی رد شده باشید، میدونید که هنرمندا آدمای عجیب غریبی هستن.

من همیشه فکر میکردم اینا عقده ی توجه دارن و برای همین لباسای روشن و رنگای عجیب میپوشن. یا طرحای عجیب ولی خب الان نظرم چیز دیگه ای هست.

بسیاری از هنرمندا هنر رو نمی آفرینن. یک نقاشی، خلق نمیشه توسط یه هنرمند. عین یه سنگ که یک مجسمه ساز میسازه و از توش یه مجسمه در میاره، هنر تو بطن طبیعت هستش. یکی رو لازم داره که ظاهرش کنه. اون مجسمه همیشه توی اون سنگه بوده 

هنرمندا وسیله اند. وسیله تبدیل اون انرژی و روحی که وجود داره به اثر هنری.

حالا یه بار امتحان کنید، یه روز لباسای جیغ بپوشید و اون روز رو اونجوری بگذرونید. مدیتیشن کنید و به آهنگ گوش ندید(چون قرار نیست با ابزار انرژیتون زیاد بشه و وقتی رفت دوباره بیفتید پایین). با بقیه خوب باشید و لبخند (حتی زورکی) داشته باشید. صدای درونتون رو بشنوید و آخر روز خودتون رو یه اسکن کنید. ببینید چه تغییری کردید. حس میکنید که انرژیتون زیاد شده. 

کاری که هنرمندا میکنن اینه که خودشون رو تو این استیت های انرژی بالاتر نگه میدارن و ازون بالا اثر های هنریشون رو شکار میکنن.

شاید شنیده باشید که بعضی هنرمندا که حالشون بد میشه میگن نمیتونن نقاشی کنن. ولی مثلا ماها اگه حالمون بد بشه بازم میتونیم زور بزنید یه بردی چیزی دیزاین کنیم. چون این از داخل میاد و میشه زور زد و استخراجش کرد.ولی هنر از بیرون میاد و اول باید به سطحش رسید بعد دریافتش کرد و تبدیلش کرد.

یا مثلا بعضیا هستن که میگن من نمیتونم از روی چیزی نقاشی کنم و باید چیزی رو نقاشی کنم که به ذهنم میاد. خیلی چیز عجیبیه.

حالا بگذریم. بعد یه هفته لباس مشکی(خاکستری و ...) پوشیدن، امروز یه لباس رنگی پوشیدم و خیلی حس بهتری داشتم. :)

کل قضیه این بود که گفتم و الان یکم بیشتر درکشون میکنم! 

 

  • مهدی

نظرات (۷)

  • مــاهان (ف.چ)
  • ببین، خیلی برام جالبه، تو خیلی راحت و بی هیچ گیری نظریات خودت رو برای زیستن در میاری بدون اینکه خیلی بخوای خودتو اذیت کنی برای رفتن تو عمقشون. و این نکته مثبت کارته چون خب تخصصت چیز دیگه‌ایه. من خودم رو تکه‌پاره می‌کنم و همیشه‌ی خدا ازاینجامونده ازاونجارونده‌م.

    خب چیزی که میگی "حقیقت" نیست، درواقع یه نگرش اسطوره‌ایه، یعنی این اتفاقی که میگی نمیفته، بلکه نگرشی وجود داشته که میگه این اتفاق میفته، درواقع هنرمند در این نگرش فقط واسطه‌ایه برای نمایان‌کردنِ الهامِ اسطوره‌ای-خدایگانی. این "الهام" برای هنر و خلق هنر و فلسفه، واجبه، اما، سرچشمه‌ش این نگرش اسطوره‌ای که تو اینجا میگی نیست. و با چیزایی که میگی هم نمیشه ظرف الهام شد. اتفاقا، کسی که خالق یه اثر هنریه، معمولا این نشانگانِ واضحِ هنرمندبودن رو نداشته. بیشتر یک نوع جنون داشته، که اتفاقا براش دردناک هم بوده. خلاصه این رو هم در نظر بگیر که ممکنه فقط یک ادا باشه، یک ژانر، یک پیروی از جو.

    پاسخ:
    :) چجالب گفتید.

    خب بزارید بگم از کجا اومد حرفم. من اخیرا شروع کردم نقاشی کشیدن و اون روزایی که حس میکنم باید بکشم، دقیقا حسش شبیه روزاییه که باید بنویسم رو ثبت میکنم.
    ثبت میکنم که چی باعث شد که شروع کنم بنویسم یا بکشم.
    برای نوشتن ها معمولا اینجوریه که 3-4 روز قبلش ذهنم درگیر میشه و یه چیزی میخوام بگم ولی نمیتونم. بعد سه چهار روز یهویی یه حس زایمان طوری دست میده که باید بنویسم. خیلی وقتا با یه آهنگ یا با یک ویدئو ی تاثیر گذار یا مهم یا چیزای دیگه تریگر میشه و اون موقع هست که راحت میتونم بنویسم.

    برای کشیدن یکم متفاوته. روزایی که لازمه بکشم دستم راحت تر حرکت میکنه و مچم فیکس میشه و راحت میتونم بازو رو تکون بدم. یه خط خودش از نقطه آ به ب کشیده میشه و لازم نیست تمرکز کنم روش. مچم رو هوا معلق میشه و لازم نیست ارتفاعش رو حفظ کنم.

    قبول دارم که خیلیا همونطور که گفتید پیرو جو هستن و اینم یه جوی هست که ایجاد شده. 100% قبول دارم ولی این تجربه شخصیم بود که بنظرم میاد استارت کار از این جا خورده.
    خیلی وقتا مناسک و مراسم میمونن ولی دلایلش فراموش میشن.

    منم هنرمند نیستم ولی روزایی که خل و چل تر هستم این اتفاقا بیشتر میفته. روزایی که به نظر اطرافیان توجه نمیکنم. روزایی که لباس غیر رسمی تر میپوشم و رنگ روشن. روزایی که زورکی هم شده میخندم و سعی میکنم حال بقیه رو بهتر کنم. خیلی جالبه.

    امروزم یکم نقاشی کشیدم. پیکاسو نیستم ولی خب یه چیز حداقلی هست که هست و منم باهاش خوشحالم :)

    زندگی انقدر طولانی نیست که بخوایم تئوری های سخت براش بچینیم. یه روشی هست که وقتی دو تا تئوری داری و اون یکی ساده تر از این یکی هست ساده تره درسته. روش 100% درستی نیست ها ولی دردسر انتخاب رو خیلی کم میکنه.

    ناخودآگاه با تصور کار میکنه. برای همین خیلی چیزای مذهبی سر تا سر دنیا بر پایه تصوره. مثلا خودتو تو محضر خدا تصور کن. روح مقدس رو توی این اتاق تصور کن و مثلا یه توپ انرژِی تصور کن که روی بدن حرکت میکنه و بدن رو ریلکس تر میکنه. اینا کار میکنن واقعا حالا یه پست مینویسم که تجربه اش کنید خیلی راحت و... اگه یه تئوری قابل تصور باشه ناخودآگاه باورش میکنه. این تئوری انرژی مثبتم همینجوری کار میکنه بنظرم.

    Ziad nafahmidam chi migid 

    Bye 

    پاسخ:
    مرسی بابت کامنت

    من که نود درصد اوقات فقط می‌تونم از روی یه چیزی نقاشی کنم، تازه اگه بخوام نقاشی کنم :))

    هیچ وقت یه رشته‌ی هنری رو جدی دنبال نکردم، ولی الان همون حد تفننی‌ش هم کم شده و خوب نیست این. 

    پاسخ:
    :) جالبه. 
    کاشکی یه بار امتحان کنید ببینید رو شما جواب میده یا نه. یه روز تعطیل رو اونجوری که گفتم بگذرونید و تهشم یه آهنگ ملایم رو هدفون بزارید و شروع کنید خط خطی کردن و چشماتون رو یکم فوکوسش رو جابجا کنید محو بشه و ببینید تو خط خطی ها چیزی میبینید و اگه دیدید پر رنگش کنید. هر چی بود! شاید جواب بده. برای من که جواب داده!!!

    کمک اون گیاه‌ها به هنرمندان رو از قلم  انداختی :)

     

     

    پاسخ:
    بعله بعله. البته که من بنظرم بدون اونا بیشتر میتونم کار کنم.
    استارت خوبی بود ولیکن از یه جایی ببعد آدم رو متوقف میکنه

    سلام و خسته نباشید .وبلاگ زیبا و خوبی دارید.اگر مایل به تبادل لینک هستید خوشحال میشم با سایت روبکا تبادل لینک داشته باشید با این کار به مدت کمی بازدید شما افزایش پیدا میکنه.منتظرتونم حتما بهم سر بزنید 

    پاسخ:
    مرسی. کسی که دوست داشته باشه خودش میاد و وبلاگ رو پیدا میکنه. تشکر

    فقط مهدی ها قدرت نوشتن یه چنین مطلب پُر بار و مفیدی رو دارن :)

    با این بخش خیلی موافقم که گفتی یه سری چیزا از داخل میاد و میشه زور زد و استخراجش کرد ولی هنر، اون بیرونه. اون بالا مالاها.

    پاسخ:
    اراااادتتتت :))
    مرسی از توجهتون و تاییدتون. منتظر بودم نظر شما رو بشنوم که هنرمند هستید. ممنون

    ولی واقعا هنرمند هایی که در گذشته بودند واقعا ظاهر موجه (منظورم هماهنگ با عرف هست) داشتند مثلا استاد پایور استاد عبادی استاد علیزاده و خیلی های دیگر. نمی دانم یهو چی شده. .اقعا هنری باید برای مردم باشد و از دل جامعه بیرون بیاد یعنی متعهد باشد البته این تعهد می تواند به امر والا تعلق بگیرد ولی خوب حسن همین والا بودن هنر  این هست که پایین و مردم را هم فراموش نکند و به تعالی آنها هم کمک کند. به نظرم این تفاوت ظاهری علت شاید گسست هنر امروز هست. (البته هنر امروز برای خودم گنگه/ نیاز به تعریف دارد)

    پاسخ:
    هومم جالب بود. به این جنبه اش توجه نکرده بودم که خیلیاشون از مردم عادی جدا میشن و کمکی نمیکنن. جالبه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی