نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

تنها، loner:
کسی که ترجیح میده بیشتر زمان خودش رو با خودش بگذرونه تا باطری هاش پر بشه تا بتونه بره تو جمع. توی یک گروه دوستانه بودن و توی جمع بودن رو دوست داره ولی جمع انرژیش رو تخلیه میکنه.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

تو بهترینی!

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۹:۲۴ ب.ظ

سلام

صحنه 1:

چند وقت پیش با یکی از بچه های لب داشتم حرف میزدم راجع به همین چیزایی که راجع بهشون مینویسم و گفت چرا خودت رو درگیر این چیزا میکنی؟ چرا میخوای خودت رو تغییر بدی؟ چرا انقدر زندگی رو پیچیده میکنی.

گفتم خب میخوام آدم بهتری باشم.

گفت هر کسی خوبه دیگه نمیفهمم چرا باید خودت رو تغییر بدی

گفتم اگه درست تغییر بدم میتونم پرفکت و کامل بشم.

اونجا یک لحظه به ذهنم خطور کرد که نکنه راست میگه؟ چرا باید خودم رو درگیر این چیزا بکنم؟

-----

صحنه 2:

چند روز بعد تو یک مهمونی با خانم یکی از دوستام (که دوستم رو انقدر اذیتش کردم باهام قطع رابطه کرد :))) ) داشتم صحبت میکردم و بحث به اینجا کشید که من گفتم خیلی درونگرام و مهمونی ها خیلی اذیتم میکنه. گفت من باورم نمیشه تو درون گرا باشی چون همیشه خیلی تو جمع خودت رو با انرژی نشون میدی. منم گفتم خب نقش بازی میکنم و بعدش که میرسم خونه از خستگی میمیرم. خیلی انرژی میگیره ولی باید بالاخره تو این دنیا اجتماعی بود. من اگه به خودم بود از زیر پتو هیچ وقت بیرون نمیومدم.

گفت که چرا خب میخوای خودت رو عوض کنی؟ خودت رو باید قبول کنی و هر چیزی که بنظرت بهتره انجام بدی! هیچ دلیلی نداره خودت رو عوض کنی!

دوباره یه گره دیگه تو ذهنم خورد

------

صحنه 3:

طبق معمول تو یوتیوب بودم و این ویدئو جوردن پیترسن بهم پیشنهاد شد:

https://www.youtube.com/watch?v=shFbWTEZx_w

که میگه چرا ایده ی Accept yourself ایده ی بسیار بد و نهیلیستی ای هست.

خیلی جالبه صحبتش. 

برداشت من البته اینه که:(فکر کنم بالای 90% شبیه صحبتش باشه)

ماها خیلی وقتا قابلیت این رو داریم که دو تا چیز رو مقایسه کنیم. این توی وجود آدم ها هست. شاید هم دلیل این که در طول تاریخ تو تمدن های مختلف شخصیت های "کامل" وجود داشتن که انسان ها میخواستن به سمتش برن همین بوده. چون انسان ها نیاز دارن به سمت کمال برن. این که هیچ کسی از شرایط فعلیش راضی نیست اینه که همیشه نیاز به حرکت به سمت کمال وجود داره.

و این جالبه که انسان خودش رو قضاوت میکنه و محاکمه میکنه و حق خودش رو از خودش میگیره. که جوردن میگه 

Judge and redeemer are the same person

اشاره میکنه به یه داستان از انجیل که داستان عجیب غریبی هست. یونگ میگه شخصیت حضرت عیسی تو انجیل خیلی شخصیت دوستانه ای بوده و واقعا نیاز بوده یه داستانی باشه که توش حضرت عیسی یکم جدی و پرخاشگر باشه.

 

حضرت عیسی میاد و یه شمشیر از تو گلوش در میاره و مردم رو به دو گروه تقسیم میکنه. رستگاران رو از لعنت شده ها جدا میکنه. تعداد کمی تو گروه رستگاران قرار میگیرین و تعداد زیادی تو گروه لعنت شده ها (نمیدونم واقعا ترجمه بهتری برای damned هست یا نه -- جهنمی ها ؟)

جوردن میگه که خب قطعا "حس" خوبی نداره تو گروه لعنت شده ها قرار بگیری. ولی همین حس بد نیاز رسیدن به گروه رستگاران رو ایجاد میکنه و برای زندگی هدف میزاره.

تو جامعه ی مدرن برای این که احساسات بقیه خدشه دار نشه این گفته میشه که خودت رو قبول کن و خودت بهترینی. و بنظر من این ایده دیوانگی و بسیار پوچ گرایانه است. یعنی که شما تو همین وضعیت الانت خوبی و لازم نیست به سمت چیز بسیار بهتری که میتونی باشی پیش بری و رستگار بشی. 

  • مهدی

نظرات (۷)

منم با حرف شما موافقم.

وقتی قابلیت داریم که زندگیمونو به سطح دلخواه تری ارتقا بدیم.

ویژگی های بدمون بذاریم کنار خوبارو اضافه کنیم،و سطح کیفی رو بیشتر چرا نکنیم؟

جدیدا جوری شده که همه همو میخوان تغییر بدن و انتظار تغییر رو از طرف هاشون دارن‌. هیچکس نمیخواد خودشو تغییر بده! همه میگن مارو همینطور که هستیم بپذیرین ولی خودتون چرا فلانید، الید، بلید ؟

درحالی که باید برعکس باشه. باید هی خودمون بتراشیم و صیقل بدیم اما اصلا انتظار و توقع بیجا برای تغییر تو دیگران نداشته باشیم :)

پاسخ:
خیلی چیز جالبی گفتید. دقیقا. 
شاید همینه که میگن اول از خودت شروع کن بعد که خودت رو درست کردی خانواده ات رو بعد اطرافیان و بعد دنبال درست کردن دنیا باش. 

Graham Hancock هم آدم جالبیه دوست داشتید این ویدئوش رو ببینید:

میگه معلومه ما تو مقیاس بزرگ نمیتونیم کاری بکنیم. تو مقیاس ماکروسکوپی. ولی اگه هر کسی تو مقیاس کوچیک و میکروسکوپی، فضای اطراف خودش رو درست کنه تو مقیاس بزرگ هم همه چیز درست میشه

فقط به این فکر کن که اگه زیر پتو میموندی چه چیزایی رو از دست میدادی:| از بعدش شباهم بدون پتو میخوابی:))))

خب انسان باید پویا باشه. فرصت برای بهتر شدنه که زندگی رو زیبا می کنه. اگه من خودمو قبول کنم که دیگه تلاش نمی کنم. 

این در دراز مدت باعث افسردگی نمیشه؟ اینکه برای بهتر شدن تلاش نکنی؟

پاسخ:
برا همینه که سعی میکنم خودم رو عوض کنم :)

به نظرم این ایده ی accept yourself نمیشه گفت که کلا هم بد هستش، ولی خب به نظر روی صحبتش با آدمای متفاوتیه نه این که همه ی افراد باید به این معتقد باشن. مثلا برای یه آدم افسرده و سر خورده و افرادی که زیر بار کم بودن اعتماد به نفس دارن له میشن، اتفاقا این ایده شاید بتونه خیلی هم انگیزه بده بهشون برای این که زندگیشون رو بهتر کنن و اتفاقا تغییر مثبت توی زندگیشون ایجاد کنن.

اما برای اونی که اعتماد به نفسش چسبیده به سقف، باعث میشه که تبدیل بشه به یه آدم با احساسات کاذب :)

پاسخ:
درسته. به اون صورت نگاه نکرده بودم به داستان. 
البته یه جورایی برای اونا هم صادقه دیگه. کسی که افسرده اس (منظورم افسردگی کلینیکی نیست که چیز جدی ایه) خودش رو نباید بپذیره و باید برای بهتر کردن خودش تلاش کنه. یعنی تو این جا تو شخصیتش دست کم گرفتن خودش و زندگیش مشکلیه که نباید قبول کنه از شخصیتش.
و همونطور که گفتید اونی هم که اعتماد بنفسش زیاده باید خودش رو قبول نکنه و نظر بقیه رو هم سعی کنه درک کنه. 

اتفاقا راجع به درونگرایی و برونگرایی، دوستای منم منو به‌شدت برونگرا می‌دونن. چون همیشه تو جمع‌ام و همیشه پرانرژی. بیشترین کانال‌های ارتباطی رو هم با دور و بریام دارم و کلی دوست دارم. ولی به‌شدت عاشق تنهایی‌ام و ترجیحم اینه تنها باشم و نمی‌دونم چرا چیزی که هستم با چیزی که دوست دارم باشم انقدر متفاوته.

پاسخ:
:)) جالبه دقیقا همین حس مشترکه.
عجیبه

Are manam hamishe halam be ham khorde az inke migan khodeto haminjur ke hasti ghabul kon o dust dashte bash

 

Tu zehnam in bud ke falsafe ye zendegi residan be kamal e

پاسخ:
من با تو سری زدن به خودمون موافق نیستم. روش تربیتی خوبی بنظرم نیست و بنظرم روش بهتر، پیدا کردن مشکل و حل کردنشه

با این حساب من دیگه نمی‌دونم درون‌گرام یا برون‌گرا :/

 

نظر منم اینه که ذاتا انسان تمایل داره به سمت کمال بره. اما شاید منظور از اون پذیرفتن رو بتونیم اینطوری بگیم که من اول باید بپذیرم که فلان اشکالو دارم که بتونم اصلاحش کنم. حالا نه لزوما اشکال. بپذیرم که رو پله‌ی یک‌اَم که بتونم برم پله‌ی بعدی. بپذیرم این جایی که هستم هم خوبه، ولی نباید توقف کنم.

ینی اون پذیرفتنی که منجر به سکون شه خوب نیست. ولی از طرفی اینکه هنوز نتونستم به اون نقطه‌ای که می‌خوام برسم هم نباید باعث سرخوردگیم بشه.

حالا نمیدونم این جمله‌ها چقد درستن یا چقد کلیشه‌ای به نظر میان. همینطوری که می‌نوشتم به ذهنم رسیدن. 

پاسخ:
درست میگید. یه ویدئو دیگه بود فکر کنم که میگفت یکی از مشکلات آدمای کمال گرا همین هست که ساکن نمیشن. از زندگی لذت نمیبرن چون همیشه در حال پوش کردن خودشون به یه سمتی هستن. باید متوقف شد یکم لذت برد هر از چند گاهی ولی گیر تله توقف افتادن خیلی جالب نیست

انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم

 

تقریبا حکم کلی که نوشتید توی قران با این آیه اومده  تا تغییر نکنیم هیچ چیزی قرار نیست تغییر بکنه و جالب اینجاست که برا اینکه یه جامعه بتونه بره سمت رشد باید تک تک اعضا  احساس نیاز به تغییر رو حس کنند 

 

 

پاسخ:
بسیار جالب بود. ممنونم که آیه رو گفتید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی