نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

The fountain 2006

پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۶:۵۲ ب.ظ

سلام 

 

فیلم The Fountain یکی ازون فیلماییه که خیلی همیشه دوستش داشتم. البته که شاید چندین دفعه دیده باشمش و هنوزم یه بخشاییش رو متوجه نشم ولی امروز که دوباره دیدم گفتم یه پست حتما باید راجع بهش بنویسم. این فیلم خیلی مورد توجه مخاطبا قرار نگرفته و فکر میکنم حتی نتونسته به اندازه بودجه اش در بیاره. که واقعا حیفه. ایده ی عالی، صحنه سازی عالی، بازی عالی، موسیقی عالی، ولی چون پیچیدس یکم، مخاطبای زیادی نداشته. 

 

کل ایدئولوژی فیلم، جمله ی Death is the road to awe هست. که یعنی مرگ راه awe هست. مرگ راه سعادت است مثلا. که awe رو میشه این حس ترجمه کرد:

 

 

اون حس الکتریسیته ای که بدن، که وقتی یه صحنه زیبا رو میبینیم هم میتونه awe باشه. یا مثلا خود کلمه awesome که زیاد به کار میره برای هر چیزی، یعنی چیزی که تجربه اش یا دیدنش حس awe رو به همراه داشته باشه. اینجا awe یعنی حسی که آدم تجربه میکنه وقتی به جاودانگی واقعی رسیده باشه.

 

فیلم سه تا داستان رو نشون میده و دو تا شخصیت توش هستن. خیلی صحنه ها تقریبا قرینه و کلوزآپ هستن. یه جایی هم نوشته بود برای درست کردن اون ستاره ها و صحنه های فضایی از یک تکنیکی استفاده کردن که از مواد شیمیایی زیر میکروسکوپ عکس و فیلم میگیرن. که خیلی جالبه.

 

 

توی داستانی که زمان حال هست، دو تا شخصیت Izzi و Tommy دو تا شخصیت متضاد و مکمل داستان هستن.

 

 

تامی،

1- مرگ رو یه بیماری میدونه

2- همیشه سیاه میپوشه

3- دنبال حل کردن "مشکل" مرگ هست

4- مرگ رو جدی میدونه چون همسرش، ایزی داره بخاطر سرطان از بین میره

5- میخواد ایزی رو قانع کنه که حواسش به خودش باشه

ایزی،

1- توی داستان های قدیمی مایاها دنبال معنی برای مرگ میگرده 

2- همیشه سفید میپوشه

3- مرگ رو راهی برای رسیدن به awe میدونه

4- با مرگ شوخی میکنه، (که تامی ناراحت میشه ازین موضوع)

5- میخواد تامی رو قانع کنه که چیز بیشتری بعد مرگ منتظرشون هست.

 

ایزی بیماره و سرطان داره و تامی داره با تمرکز زیادی روی دارویی کار میکنه که تومور ایزی رو بتونه خوب کنه. تامی دکتر خیلی خوبیه که حتی رییسشم ازش حرف شنوی داره و خودشم خوب میدونه که درست کردن یک دارو یک شبه ممکن نیست(رییسش حتی بهش یادآوری میکنه) ولی با تمام قدرت میخواد مرگ ایزی رو متوقف کنه و جفتشون جاودانه بشن.

از اون طرف، ایزی، مرگ رو پذیرفته و داره توی داستان های قدیمی دنبال این میگرده که چی قراره بعدش بشه. ایزی کم کم داره میمیره، مثلا حس هاش رو از دست داده و گرمی و سردی رو حس نمیکنه ولی ناراحت نیست. انگار میدونه منتظر چیز بزرگتریه.

 

اینجوری میشه که ایزی میخواد به تامی بفهمونه که قضیه چیه. 

برای همین یک کتاب داستان مینویسه با 12 فصل و فصل آخرش رو خالی میزاره برای تامی که بنویسدش. داستانش رو هم با اقتباس از داستان آفرینش مایا ها مینویسه که همونجوری که توضیح میده، توی داستان هاشون یه "اولین پدر" بوده که از مرگش زمین و آسمون بوجود اومدن و دنیای ما خلق شده. و توی این داستان، روح ما بعد از مرگ به سمت یک سحابی که یک ستاره در حال مرگ رو احاطه کرده میره "شیبابا"

 

 

داستان کتاب ایزی توی اسپانیای قرون وسطی شروع میشه.

تو این داستان، جای ایزی و تامی عوض میشه.

ایزی یه ملکه است که دنبال جاودانگیه و توی اسپانیا محاصره شده و راهی نداره. برای همین شجاع ترین سردارش رو که تامی باشه میفرسته برای پیدا کردن درخت حیات. که خوردن شیره اش باعث جاودانگی میشه. 

تامی از اون طرف، سربازی شجاع هست و آرامش و هدف زندگی خودش رو توی مرگ برای اسپانیا میبینه.

این میشه که تامی به کمک یک پدر روحانی راهی میشه تا یک معبد مخفی مایا که درخت زندگی توش پنهان شده رو پیدا کنه.

ملکه بهش قول میده که وقتی درخت زندگی رو پیدا کرد، حلقه رو میتونه دستش کنه و با هم جاودانه بشن.

 

توی داستان سوم که یکم عجیب تره 

* حرکت تامی توی یک حباب توی فضا،

* در زمان خیلی آینده،

* وقتی که داروی جاودانگی رو پیدا کرده، 

به سمت سحابی شیبابا رو نشون میده.

توی این داستان، یک حباب که سفینه ی تامی باشه، داره توی فضا به سمت شیبابا حرکت میکنه. تامی درختی رو که بالای قبر ایزی رشد کرده، داره با خودش به سمت شیبابا میبره که جاودانه بشه و دوباره زندگی کنن.

ایزی وقتی زنده بود، داستان یه نفر رو تعریف میکنه که وقتی میمیره یه درخت بالای سرش رشد میکنه و میوه میده و پرنده ها میوه ها رو میخورن و پرواز میکنن و میرن. میگه اون شخص اینجوری جاودانه شده. جاودانگی رو توی مرگ و برگشتن به زمین میدونه . ولی تامی اینو تا آخر فیلم هم قبول نمیکنه و دوباره وابسته همون درخته میشه به شکلی که وابسته به ایزی بود. همون قدری که با ایزی دوست داشت جاودانه بشه، الان با این درخته داره سعی میکنه به جاودانگی برسه.

تامی با این درخت، که در حال مرگ هست، داره حرکت میکنه و میره بالا به سمت شیبابا.

 

 

 

آخر این فیلم، ایزی فوت میکنه و تامی بعد مرگ ایزی اون دارویی که میخواست رو پیدا میکنه که دیگه بدرد نمیخوره. تامی بعد مرگ ایزی، میوه درخت خاصی که ایزی بهش داده بود رو بالای قبرش دفن میکنه که بعد سالیان دراز میشه اون درخته.

تامی بعد از مرگ ایزی میاد و حلقه اش که ابتدای فیلم گم کرده بود رو روی دستش خالکوبی میکنه، یه جورایی شروع مسیر روحانی شدن این آدم از این جاست که توی چیز هایی ارزش هاش رو ذخیره میکنه که مادی نیستن و گم نمیشن و نمیمیرن. روی خودش خالکوبی میکنه. و روحش له میشه توی این داستان. از اون طرفم داروی جاودانگی رو پیدا کرده و زندگیش خیلی طولانی میشه. توی فیلم نشون میده که انگار تامی خیلی مدیتیشن میکنه و یه ورزشی مثل تایچی داره انجام میده.

 

 

انتهای فیلم، زمانی که تامی نزدیکه نزدیک شیبابا شده، درختش جونش رو از دست میده. درختی که با خودش اورده بود به شیبابا تا شاید بتونه ایزی رو پس بگیره و وقتی میبینه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، از حبابش خارج میشه و درختش رو میزاره و میره. ولی زمان زیادی طول نمیکشه که اون ستاره ی در حال مرگ، منفجر میشه و تامی به جاودانگی ای که میخواست میرسه. جاودانگیش، توی سوختن توی شدت نور انفجار اون ستاره نشون داده میشه. و فیلم نشون میده که انفجار ستاره درخت ایزی رو دوباره زنده و شکوفا میکنه.

 

 

پس فصل 12 ام اون کتاب اینجوری تموم میشه که تامی، درخت زندگی رو پیدا میکنه و از شیره اش میخوره و جاودانه میشه.

منتها جاودانگیش با اون چیزی که میخواست فرق داره.

وقتی که شیره ی درخت رو میخوره از توی بدنش گل و گیاه رشد میکنه و در واقع میمیره. یعنی جاودانه شدنش همون مرگش بوده.

 

 

 

تامی میفهمه که درسته که آدم روحانی ای شده و جاودانه شده ولی آخرین چیز مادی که باید بزاره کنار، بدنشه و جاودانگی به معنی بودن تو بدن مادی و توی این دنیا نیست.

  • مهسایه

نظرات (۶)

یه چیز دیگه‌ش هم برای من جالب بود: اونجایی که ایزی ملکه است به تامی می‌گه وقتی درخت رو پیدا کردی، من در حکم حوا برای تو خواهم بود. که (طبق عهد عتیق) حوای اصلی آدم رو ترغیب به خوردن میوه‌ی درخت خرد کرد، ولی اون اتفاقی که فکر می‌کردن نشد. این حوا هم تامی رو مامور به خوردن شیره‌ی اون درخت مقدس دیگه کرد، که بازم چیزی که تصور می‌کردن نشد.

جامپ‌کات‌هاش هم خیلی خوب و بجا و در خدمت مسیر داستان بودن.

+چند سال پیش دیدمش. درنظر داشتم دوباره ببینم. دیگه الان واجب شد. خیلی ممنون از توضیحات. (:

پاسخ:
به به اون اولی رو دقت نکرده بودم :) عالی
ممنونم!
  • miss writer •میترا محمدی•
  • عه میخواستم بگم کل منظور فیلم اینه که آدم با مرگ به جاودانگی دست پیدا میکنه و در حقیقت مرگ پایان نیست بلکه آغاز جاودانگیه دیدم آخرش خودتون نوشتید خوشحال شدم.تخیل کردن توصیفاتتون توی ذهن یکم سخته ولی فکر‌ میکنم از اون فیلمای مورد علاقه‌ام بشه

    پاسخ:
    هعی بابا. آره واقعا نوشتن سخته. خیر سرم چند ساله دارم وبلاگم رو مینویسم ولی هر دفعه یه پست مینویسم باید نیم ساعت کلمه ها رو جلو عقب کنم فقط قابل خوندن بشه. صدای درون ذهنم خیلی دستورزبان رو رعایت نمیکنه :/. 

    داستانش یه جوریه آدم دلش مرگ میخواد :))

    به به 

    از اون فیلما که دوست دارم.

    یاد فیلم کوهستان مقدس افتادم دیدین؟

    پاسخ:
    امشب میبینمش! ممنون از پیشنهاد! دنبال فیلم بودم

    حس می‌کنم این فیلمو دارمش و جزو اوناییه که صد ساله می‌خوام ببینم :)) مرسی بابت معرفی، اومد بالای لیست و تلاش می‌کنم زودتر ببینمش چون ما از اون داروهای جاودانگی تامی نداریم :))

    پاسخ:
    :)) خواهش میکنم! :))) من به یکی از دوستام دادم این فیلمو فکر کنم بالای 3-4 ساله هنوز دارتش و ندیدتش :))

    خب باید اعتراف کنم که من نتونستم این فیلم رو کامل ببینم! گمون نمی کنم به خاطر پیچیدگیش بود. تا جایی که یادم میاد سکانس هاش بی نهایت کش دار بودن و این آزارم می داد موقع دیدن. شاید هم موقعی که شروع کردم به دیدنش توی مود مناسبی نبودم برای دیدن همچین فیلمی. نمی دونم! خوب شد این پست رو نوشتین راجع بهش و نکات کلیدی کل فیلم!

    ولی از آرنوفسکی فیلم mother این چند وقته خیلی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. با وجود اینکه خیلی قبل تر دیدمش. 

    پاسخ:
    یکم رو اعصابه و میپره اینور اونور بنظرم. 
    مرسی خوشحالم خوب بوده.
    چجالب نمیدونستم کارگردانشون یکی بوده. این بنده خدا یه چیزیش میشه واقعا. باید دوباره اونو ببینم

    سلام

    چقدر خوب نوشته بودید

    یاد این شعر سهراب افتادم

    نهراسیم از مرگ
    مرگ پایان کبوتر نیست
    مرگ وارونه یک زنجره نیست
    مرگ در ذهن اقاقی جاریست
    مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
    مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
    مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
    مرگ گاهی ریحان می چیند
    مرگ گاهی ودکا می نوشد
    گاه در سایه نشسته است بما می نگرد
    و همه می دانیم
    ریه های خوشبختی پر اکسیژن مرگ است
     
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
    چقدررر قشنگ
    ریه های خوشبختی پر اکسیژن مرگ است!! خیلی جالب بود