نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

دنیای ایده آل من

جمعه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۹، ۰۶:۲۳ ب.ظ

سلام

 

یکی از مکانیزم های جالب این دنیا اینه که آدم ها و اتفاقات زندگی هر کسی در واقع همون فکر هایی هستن که خودآگاه و ناخودآگاه داره. یعنی دلیل این که آقا یا خانم A زمان زیادی رو تو زندگیتونه اینه که اون داره یه بخشی از فکر های شما رو تو واقعیت نشون میده. که بامزه میشه وقتی آدم ببینه که چه مدل آدمایی دور و برش هستن و فکر های متناظرشون رو پیدا بکنه. حالا اگه کسی باعث رنجش ما میشه دلیلش این میشه که فکر متناظر باهاش تو ذهنمون یه مشکلی داره. یا شناختن یه نفر دیگه باعث این میشه که فکر متناظرش توی ذهن خودآگاه یا نا خودآگاه خودمون رو بیشتر بشناسیم. 

مثلا یه چیز خیلی معروف اینه که اگه از یه سری رفتار های یه نفر بدت میاد دلیلش اینه که دقیقا همون رفتار رو خودت هم داری. ولی متوجهش نیستی.

 

خیلی بامزست امتحان کنید برای خودتون.

اینجوری کل کره زمین یه مجموعه فکری میشه که روی همدیگه داره تاثیر میزاره و رفتار های آدما یه چیز سیال میشه. یه نوع موج نسبتا ایستا تو یه نوع میدان میشه که از برهم نهی یه 7.000.000 موج دیگه بوجود اومدن.

 

حالا یکی از چیزایی که از یکی از تفسیر های فیبزیک کوآنتوم میاد اینه که هر لحظه که یه تصمیمی گرفته میشه و اون کپی از شما که حس میکنید شمایید تو یکی از دنیا ها میره. ولی دقیقا یه کپی هم تو اون یکی میره و جلو میره. اینجوری بینهایت دنیای موازی که تو هر لحظه بینهایت بار(زیاد ولی محدود)به دنیاهای موازی تقسیم میشن دارن به وجود میان و ماها داریم توشون حرکت میکنیم. 

دقیقا بر هم نهی این همه دنیا ها روی هم یه تصویر بزرگتر از طبیعت این دنیایی که توش هستیم میده که توش همه چیز سیاله. اتفاقایی که میفته معنی دارن و اتفاقایی که میفته ناشی از اینه که داریم تو ذهنمون هر لحظه به سمت یکی از این دنیاهای احتمالی میریم.

برای همینه که وقتی یه مدت یه نفر رو نمیبینیم اون آدم عوض میشه. یا وقتی یه عادت رو کنار میزاریم یه سری آدم ها از زندگیمون میرن و آدمای جدید میان. یا مثلا وقتی یه چیز جدید رو شروع میکنیم یه تعداد آدم جدید تو زندگیمون میان و آدمای قبلی کم رنگ تر میشن.

حالا آدم باید ببینه با ذهنیتش راجع به دنیا داره دنیایی که توش وجود داره رو به کدوم سمت میببره

 

خیلی خوبه آدم دنیای ایده آل خودش رو بنویسه. این کمک میکنه که واقعیتی که داره تجربه میکنه به سمتی که مدنظرشه بره.

 

دنیای ایده آل من دنیایی هست که

همه به انواع مکانیزم های این دنیا آگاه باشن. بدونن دارن تو چه فضایی زندگی میکنن و دلیل اتفاقات زندگیشون رو متوجه بشن. خوب بفهمنشون که دوره ی درد کشیدنشون از اتفاقات زندگی کمتر بشه و درسای زندگی رو زودتر پاس بشن.

دنیایی باشه که کسی از تجربه کردن نترسه و همه بفهمن که اگه خالق با چیزی مشکل داشته باشه جلوش رو میگیره. حتی اگه آدم تا 99%ش بره جلو خالق خودش جلوش رو میگیره.

دنیایی باشه که هر کسی بفهمه هر اتفاقی که میفته برای فهم بیشتر آدما از طبیعت خالق و نزدیک تر شدن بهشه. که ماها هنوز در حال تکامل هستیم و خیلی هم جا داریم. ماها در مقابل فهم انسان های آینده شبیه آدمایی هستیم که آتیش رو کشف کردن در مقابل ماها. ماها آتیش احساس رو داریم دوباره کشف میکنیم.

دنیایی که ایده آل منه دنیایی هست که مردم راحت احساساتشون رو بیان کنن. کمتر پسیو اگرسیو باشن و کمتر به همدیگه فخر بفروشن. پوچ بودن این دوتا رو درک کنن و بیشتر حرفای خوب بزنن. به احساساتشون واقف باشن و بفهمن که احساساتی که میکنن دلیل زنده بودنشونه و باید به اون احساسات افتخار کنن. چون اون احساس ها دلیل این بودن که خالق خاک رو به این موجود دوپایی که هستن تبدیل کرد. این که صدای قلب صدای خالقه و قرار هم نیست راحت باشه گوش دادن به صداش.

همه متوجه این باشن که گوش دادن به صدای دل، سختی میاره ولی اذیت شدن تو داستان هایی که پیش میاد باعث میشه روحشون پاک تر بشه و جلا پیدا کنه و خودشون رو بیشتر بشناسن.

دنیایی باشه که توش هر کسی برای هر آهنگی که دوست داره یه حسی داشته باشه. اون آهنگ یه قسمتی از زندگیش رو تو ذهنش روشن کنه. 

دنیایی که توش برای همدیگه دعا کنیم و انرژی بدیم. 

دنیایی که بقیه هم دنیای ایده آلشون رو بنویسن تا وارد دنیاهای موازی ای بشیم که شرایطشون بهتره و درد زندگیشون کمتره. یا حداقل درد زندگی برای چیزای با اهمیت تر باشه نه چیزای پوچی مثل پول یا گشنگی یا زنده موندن یا رعایت کردن یا نکردن قوانین قدیمی.

 

  • مهسایه

نظرات (۵)

دقیقا همینه :) و من این مکانیزم رو کاملا تو زندگیم حسش میکنم! حتی اینی که میگن ۵ سال ایندت شبیه کسایی که تو الان داری باهاشون وقت میگذرونی هم همینطوره ... اما این که گفتید از یه سری چیزا بدمون میاد چون دقیقا همون تو وجود خودمون هست منظور اینه چون خیلی خوب درکش میکنیم دیگه درسته؟ یعنی میدونیم صفت بدیه اما اجراش نمیکنیم... برای بقیه هم نمیخوام.

 

خیلی دوست دارم پستی در رابطه با دنیا ایده آلم بنویسم. با دنیایی که شما تصور کردید نزدیک...

پاسخ:
آره دقیقا. چون بهش کاملا واقفیم که اون رفتاره چیه. البته که چیزی که من تو خودم چند ده بار دیدم اینه که مثلا میدیدم یه نفر ارزش کارای بقیه رو نگه نمیداره. مثلا یه چیزی طرف مقابل درست کرده و روش وقت گذاشته و سریع میاد یه برچسب میزنه که منم میدونم اون چیه. با این که جزییاتش رو نمیدونست و میتونست تعریف کنه ازش. من بعد مدت ها دیدم که خودمم همینجوری ام. وقتی که مثلا تو طبیعت میرم خوب نگاه نمیکنم و برچسب میزنم رو همه چیز. مثلا هر درختی با اون یکی واقعا فرق داره و هر منظره ای قشنگی خودش رو داره. ولی من میگم اینم جاده است یا اینم درخته و ازش میگذرم. یه جوری انگار رفتار اون آدم رو دارم منتهی رو یه چیز دیگه.
یا مثلا دیدم که یه نفر حرفش رو زیاد میخوره و همش میخواستم یه کاری کنم که بیشتر حرف بزنه. بعد دیدم که خودمم همینم. تو جاهایی که باید حرفم رو بزنم و میدونم که به اندازه ای میدونم که نظرم درصدی مهم باشه بازم ساکت میشم ببینم خودش چجوری جلو میره.
یا مثلا هنر و ادبیات رو بیخود میدونستم در حالی که خودم دقیقا بی هنر و ادبیات هستم. و نکته همینه که آدم تو رفتار و حرفاش هنر و ادب داسشته باشه

خیلی چیزای این شکلی تو خودم دیدم. یه جوری انگار اون رفتار رو میشناسم ولی نمیدونم که از بیرون خودمم همون شکلی بنظر میام.

آره بنویسید! این واقعیت رو باید شیفت بدیم به یه جای قابل زندگی کردن تر!
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • توجیه جالبی بود برا اون وقتی که یکی رو مدتی نمی‌بینیم بعد می‌بینیم عوض شده. انگار هر کدوم رفتیم تو یه شاخه‌ی متفاوت و همینطور دور شدیم از هم!

    پاسخ:
    مرسی آره. حالا سوال اینه که اگه یه توجیهی بنظر درست میاد، یا جالب میاد، آیا دلیلی میشه که وجود داشته باشه؟ یا دلیلی میشه که وجود نداشته باشه؟؟؟
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • همین که دلیلی برای ردش وجود نداشته باشه یعنی احتمالش هست وجود داشته باشه!

    فکر کنم :/

    نمی‌دونم، زیادی فلسفی شد :)) ولی خوبه بهش فکر کنیم.

    پاسخ:
    آره دقیقا :) چیزایی که میشه بهشون فکر کرد ولی نمیشه جواب بهشون داد چیزای خوبی اند. ذهن رو درگیر میکنن.
    مثلا یه چیز خوب، فکر کردن به معنی کلمه فکر کردنه که خیلی دوست دارم. خودش معنی خودشه و معنیش خودشه و خودش معنیشه. لوپه تو زبان
  • فاطـــღـــمـه ツ
  • وای بند یک کاملا درسته

    من تجربش کردم! نمیدونم شاید اشتباه از متن برداشت کرده باشم

    ولی کسی تو زندگی من بود که خیلی به مدت طولانی هم بود

    بعد ها متوجه شدم این بشر دقیقا افکار منو داشته ، و من از دستش دادم

    چقدر خفنننن

    پاسخ:
    :))) چقدر باحال آره اینم یه مدل برداشت ازشه که میشه پیش بیاد :))

    اومدم بگم چقدر این پست نیاز به فکر کردن داره

    جواب نظر اولی ،مخصوصا اون درخت خیلی به بیشتر به فکر فرو بردم !

    دارم به این فکر میکنم که اشخاصی که توی زندگیم بیشترین ناراحتی ها رو ازشون داشتم چه وجه مشترکی باهام داشتن :)

    ولی خب کلا من به ی چیز معتقدم اینکه ما میتونیم ی ویژگی‌مثبت یا منفی رو از ینفر به خوبی درک کنبم و نسبت بدیم یعنی درصدی از اون ویژگی رو خودمون داریم ک برامون قابل تشخیص :)

    پاسخ:
    یه چیز جالب پیرو صحبتتون!
    خدا برای این که بهمون خودش رو نشون بده، چیزای مختلفی جلومون میزاره که از تو اونا بشناسیمش. مثلا آب رو گذاشته که سیال بودن رو حس کنیم. یا مثلا خاک رو ببینیم و ثباتش رو حس کنیم. یا باد رو ببینیم و جریان داشتن و تعلق نداشتن رو حس کنیم. اینا چیزای سادشه. مثلا درخت رو میشه دید و ثبات و دوباره زنده شدن و قدمت و سبز بودن و ... اش رو دید. و کلی چیزای دیگه. ولی آدما یه چیز عجیب غریب اند که کلی چیز میشه از رفتاراشون درک کرد. 
    و این که یه سری افراد تو زندگیمونن دلیلش میتونه این بشه که خدا میخواد از طریقشون یه چیزی رو به آدم یاد بده. حالا باید دید اون چیزه چیه! :) چون هرچیزی دلیل داره. همه چیز دلیل داره.