نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

در جستجوی معنا

پنجشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ۰۵:۵۳ ب.ظ

سلام

 

اگه حرف نمیزدیم و کلمه نداشتیم، هر چیزی که میدیدیم بی معنی بود. یعنی معنیش خودش بود. اگه میخواستیم به یه نفر دیگه یه درخت نشون بدیم باید میرفتیم و خود درخت رو بهش نشون میدادیم. و چون هر درختی با درخت دیگه فرق داره باید طرف رو میبردیم پای درخته تا بهش بگیم این درخت منظورمونه.

الان که تصور داریم میتونیم شکل برگ درخته رو با دستمون بکشیم یا مثلا موقعیت درخته رو یه جوری منتقل کنیم به نفر دوم. مثلا تو نقشه مختصات جغرافیاییش که دو تا عدد هستن و یا آدرس درخته رو بدیم بهش که مجموعه یه سری اسم خیابون هست. که در واقع تابلو هایی هستن که سر یه تیکه های آسفالت شده ی زمین زدیم.

یعنی داریم سعی میکنیم که چیزای مختلف رو معنی دار کنیم. مثلا دراز کردن دست و نشونه گرفتن با انگشت اشاره به سمت یه درخت، این مفهوم رو تو ذهن طرف مقابل منتقل میکنه که داریم یه خط فرضی از جایی که دستمون شروع شده در امتداد انگشت اشاره مون تصور میکنیم و اون باید نگاه کنه که انتهای اون خط کجا میشه و بفهمه چی منظورمونه.

در حالی که از بیرون، طرف فقط دستشو دراز کرده و با چشماش به دور داره نگاه میکنه! بی معنیه! :)!

واقعا چرا همچین چیزی معنی داره برامون؟

و هر چیز دیگه ای.

کلمه هایی که استفاده میکنیم، درخت، داره به چی اشاره میکنه؟ درخت چه شکلی رو تو ذهن شما میسازه؟ و چرا این ترکیب حروف که این شکلی هستن: د ر خـ ت ؟ 

ایده ی کی بود که به د بگیم دال؟ و چرا این منحنی د باید انتخاب بشه؟

 

حالا این کالبد شکافی کلمه ها رو بزاریم کنار، جالب تر اینه که از رفتارای طبیعت هم معنی در اوردیم. 

مثلا زیر بارون رفتن و حس کردن زیر بارون بودن، که تو یه سیاره یه سری ابر از مولکول های آب درست شده و داره میریزه پایین و یه نفر که از قضا نسل تکامل یافته شامپانزه ها بوده که موفق به پیدا کردن معنا شده و لباس پوشیده وایساده و به هر دلیلی از حس خوردن این قطره ها به صورتش و چسبیدن لباساش به تنش داره لذت میبره و داره به یه نفر دیگه فکر میکنه.

جدی اگه زبان نداشتیم خیلی بی معنی بود همه چیز. 

چون اصلا معنی با زبان ساخته میشه.

بعد جالب تر اینه که این پست رو نگاه کنید، دارم راجع به زبان با زبان مینویسم! 

خیلی موجود پیچیده و در هم تنیده ایه و همین که این قابلیت رو داره خیلی زیاده. 

کلمه ی پیچیده آدم رو یاد پیچ میندازه که میچرخه و تو خودش میره بالا

در هم تنیده شبیه شاخه های درخت در هم تنیده یا کلاف در هم تنیده یا کابلای پشت کامپیوتر که تو هم رفته باشن رو تو ذهن تجسم میکنه.

حالا اگه بخوایم یه شکل برای زبان در بیاریم، شاید پیچیده و در هم تنیده بودن توصیف هاییه که میتونیم از شکل زبان کنیم. 

و دلیل این که نمیتونیم زبان رو ببینیم اینه که یک موجود ابعاد بالاتره. همون طور که یه موجود دو بعدی فقط قطاع هایی از یه مکعب رو میتونه ببینه:

 

 

ماها هم محدودیتمون تو نفهمیدن ساختار واقعی زبانه و در هر لحظه میتونیم یه کلمه رو تصور کنیم و ارتباطی رو که با کلمه های دیگه داره رو تو ذهنمون بیاریم.

 

و زبان فقط کلمه ها نیست. در واقع مجموعه سمبل هاست. اشاره کردن به یه چیز در دور و نگاه کردن به دور یک سمبل هست که انگار درون هممون هست. هر جایی بری و این کارو کنی بدون زبان مشترک کلامی، این منظور منتقل میشه که آقا نگاه کن اون دور رو.

حالا سمبل ها کلمه ها هستن که تو قابل گروهی به شکل متن و یه استپ بالاتر به شکل شعر در میتونن بیان

سمبل ها نوت های موسیقی هستن که تو مقیاس بزرگتر یک قطعه موسیقی رو درست میکنن که یه حس رو منتقل میکنن

یا همین زبان بدن.

یا چیزای دیگه.

و فکر کنید که آدم بتونه این موجود ابعاد بالاتر رو درک کنه. چقدررر خوب میشه! 

و نهایت این نگاه کردن و درک کردن، فهمیدن خالق هست. چون دنیا رو آفریده که از فکر خودش معنی پیدا کنه. برای همین ماها رو آفریده چون توانایی نگاه کردن و معنی پیدا کردن رو داریم. خیلی موجودات باهوشی هستیم انصافا. خالق خودش سرچشمه ی اون معنی هاست. یعنی اونجایی که آدم معنی پشت همه چیز رو بفهمه کار خالق رو درک کرده و خود خالق رو میتونه ببینه. 

که سخته :)!

  • مهسایه

نظرات (۳)

خیلی بحث جالبی بود...

تو این نوشته چند تا چیز به یادم افتاد. یکی سوره علق و اولین آیه ای که به پیامبر نازل شد: "اقرأ..." بخوان!

و یکی هم اینکه کلا اون چیزی که بعنوان آخرین معجزه اومده، برای آخرین پکیجی که امکان استفاده اش تا قرنها به همون صورت اول باشه، «قرآن» بوده که یک «کتابه». از جنس کلماته. دیگه خدا دریا رو نمیشکافه بگه این معجزه است، بلکه کلمه میده!

و یکی هم اون آیه که درباره ی قانع شدن فرشته ها برای خلقت انسان بود. وقتی خدا انسان رو خلق کرد فرشته ها تو کتشون نرفت که اون قدرت معنوی تو این جسم مادی خیلی خون و فساد به پا میکنه... خدا گفت "من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید" ولی خیلی هم تو خماری نمیذاردشون... یه جوابی بهشون میده... اینطوری که یه تست رو پیاده میکنه (که همیشه بنظرم تشبیه یا سمبل چیزی بوده که نمیدونم چی بوده) که میگه «ما اسماءی رو به آدم و به فرشتگان آموختیم، و بعد از هر دو خواستیم. فرشتگان نتونستن جواب بدن اما آدم همه رو جواب داد» اینطوری میشه که اونا سجده میکنن!...


و این تئوری هم یادم اومد که میگه مثل اینکه زبان کاملاً  و صد در صد بصورت داروینی تکامل پیدا نکرده و یک نفر این رو آموخته به بشر. طوری که بنظر میاد همه ی زبانها یک ریشه ی مشترک دارن (مثل خیلی از کلمات ابتدایی که توی اکثر زبانها به یک صورته - مثلاً همین «درخت» میتونسته «ذرخت» باشه بعد «Three» بعد «Tree» - یا مادر و پدر و دختر و ستاره و گاو و غیره...) و به همین دلیل هم یک بار معنایی انرژیتیک توی کلمات هست که روی آرایش ذرات اثر میذاره...


این وسط یه مبحث دیگه هم هست که با توصیف شما، خیلی جالب تر میشه بهش فکر کرد. اونم اسامی خودمونه! اسمی که روی یه آدم گذاشته میشه و یا وقتی که کسی اسمش رو عوض میکنه.... (حالا فامیلی هم نه، ولی اسم بنظرم خیلی خاصه)


+ فردوسی هم داستانهاش رو از اولین بشرخاص و منتخب روی زمین شروع میکنه که میره و اسم گذاشتن رو یاد آدمها میده و نوه یا نتیجه اش هم «خوندن و نوشتن» رو از سرزمین دیوهای سپید با رسم و رسومی خاص برای آدمها میارن! و آدمها رو لایق تر میدونن برای یادگیری کلمات... و توصیفاتی که درباره ی «کلمه» میکنه خیلی قشنگه و بخاطر دفاع از یادگیری کلمات حتی با دیوهای سیاه میجنگن!
پاسخ:
خط زیرمرسی مرسی ازین کامنت خوبت
من خیلی دوست دارم لایه های زیری قرآن رو سعی کنم بفهمم. البته بنظر میاد کار زیادی داشته باشه. 
خیلی چیزا هست که تو این متون دینی ازش یاد میشه ولی تجربه شخصیش رو نداشتیم. مثلا اگه یاد گرفتن این اسماء انقدر موضوع پیچیده ای بوده که این اتفاق بزرگ رو بوجود اورده، من حداقل شک ندارم که 1% قصه رو هم درک نمیکنم چون بنظرم فهم من ازین داستان اصلا کافی نیست که عمق بزرگش رو بفهمم. 

ماها از جنس زبان هستیم. زبان وجود داره و ماها توش داریم جلو میریم. حالا چرایی این قضیه خیلی توضیحش زیاده و تو کانال یوتیوبم خیلی راجع بهش حرف زدم. ولی یه فرضیه هست به اسم stoned ape theory که توش میاد وجود دارو های توهم زا رو تو رژیم غذایی شامپانزه ها رو عامل سمبلیک شدن ماها میدونه. چون تحت تاثیرشون ذهن فعال تر میشه و الگو ها رو پشت واقعیت میتونه ببینه. 

یکی میگفت شما نهایت کار زندگیت این میتونه باشه که به معنی اسمت برسی! و اینی که میگی دقیقا پیش میاد که با عوض شدن اسم، خود اون آدم عوض میشه. 

چقدر عجیبه داستان فردوسی!

وقتی به این چیزا فکر میکنم اینقد غرقش میشم و سوال برام پیش میاد که ترجیح میدم کلا واردش نشم چون با فکرکردن چیزی دستگیرم نمیشه چون اصا فکر من به اونجا نمیکشه😐مثلا تا حدودی تونستم با مفهوم ابد کنار بیام ولی هیییچ وقت نتونستم ازل رو درک کنم خیلی رواعصابه لعنتی😑یا مثلا وقتی بچه بودم همیشه برام سوال بود توی فضا، تهش چیه؟! و فکر میکردم سوالم بیخوده و از کسی نمی پرسیدم ولی الان که خدمتت هستم هنوز هم برام سواله که ته کیهان کجاست اصا چجوری تموم میشه؟ مثلا رسیدی به مرز کیهان، خب چجوریه این مرز لعنتی؟ یعنی دیواره مثلا؟ اونورش چیه آخهههه؟😐😐

هوف😑

راستی اون عکسه چی هست؟!

پاسخ:
برای این که بشه اینا رو تجسم کرد باید ذهنمون توانایی درک این که سوالمون دقیقا چیه رو داشته باشه. مثلا این که تهه کیهان چی میشه اول نیازمند اینه که آدم بدونه ساختار فضا چه شکلیه که نسبیت عام یه توصیفای خوبی میکنه دوم این که رسیدن به تهش معنیش چیه، که اول همین ته رو باید تعریف کرد. مثلا الان که به آسمون نگاه میکنیم نوری که از ۴۵ میلیارد سال نوری از هر طرف بهمون میرسه رو میتونیم ببینیم و اونجا آخرین چیزیه که میشه دید. چون عمر کیهان به این اندازه است که نور حداکثر ازونجا تا اینجا که هستیم رو میتونسته طی کنه. و ۱۳.۷ میلیارد سال از شروع دنیا گذشته و بخاطر انبساط خود فضا این فاصله انقدر بیشتر شده. ولی خب نهایتش تصورش راحت نیست چون همزمان با دیدن فاصله های دور تر هی به عقب تر نگاه میکنیم و همین که با تجربه روزمره مون فرق داره باعث میشه تصورش سخت بشه. برای همینه که با فیزیک تصورشون رو قوی تر میکنن که چیزایی که درکشون سخته رو بتونن پیش بینی کنن.
عکسه یه مکعبه که از تو یه صفحه داره رد میشه و اثری که تو صفحه میزاره یه سطح مقطعه. 
حالا مثلا یه موجود ۴ بعدی اگه از تو دنیای سه بعدی ما رد بشه هم ماها سطح مقطع ۳ بعدیش رو فقط میتونیم ببینیم

آهان واقعا درکش سخته

ممنون بابت توضیحات

پاسخ:
ولی یه روزی میفهمیمش :)
فربانت