نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

به چه جراتی

پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۶:۵۳ ق.ظ

سلام

Mars quincunx with Mercury in retrograde 

(وضعیت مریخ و عطارد برای بررسی های بعد در این روز)

این همه تو این وبلاگ راجع به نظرم راجع به خدا مینویسم.

 

ولی یه بخش بزرگی از انسان بودن همین تکبر و خود بزرگ بینی ماست که به خودمون اجازه میدیم راجع به چیزی که راجع بهش هیچ چیزی نمیدونیم صحبت کنیم. در مورد اون Unspeakable  (ترجمه خوبی واقعا پیدا نمیکنم- چیزی که در موردش حرف نباید زد و نمیشه زد) حرف بزنیم.

 

که از پر رویی منه. از اینه که چون نمیبینمش به خودم فرصت میدم هر چیزی میخوام بگم. که هر کسی هم علاقه داشته باشه بشناسدش میتونه بره ببینه. صد تا راه هست. جراتش رو میخواد و صداقت با خودش رو. یه راهش مرگه 99 تا راه دیگه هم هست که برگشت پذیر تر هستن.

 

که چقدر خد این انسان رو خود بزرگبین خلق کرده که به خودش جرات میده راجع به صلاح خودش و خلق خدا نظر بده.

 

که چقدر ما رو پر رو خلق کرده که جرات کنیم سرمون رو بالا بگیریم و حس کنیم میتونیم فکر کنیم.

 

در حالی که ماها ادای فکر کردن رو در میاریم. با نیم کیلو مغز گوشتی فکر میکنیم میتونیم فکر کنیم و هستی رو کنکاش کنیم. آفرینش رو بگردیم و الگو ها رو از توش در بیاریم. 

 

که وای برما.

 

ولی حق هم داریم چون همین در توانمونه. که از توی این شب تاریک، از توی این تاریکی مطلق، از توی این سیاهی ندانستن سعی کنیم از نور چشممون یه گوشه ای رو روشن کنیم.

 

همین ازمون بر میاد که از اون گوشه ی روشن سعی کنیم بفهمیم و سعی کنیم بسط بدیم فهممون رو.

 

ماها نمیفهمیم و تکاملمون وقتی کامل میشه که متوجه نفهمیدنمون بشیم. 

 

ماها نظر نمیتونیم بدیم چون هیچ جوری نمیتونیم تصویر بزرگ رو ببینیم.

 

که ببینیم تو این عظمت هستی کجا هستیم و چه کاری داریم میکنیم و چقدر قدرت انتخاب و آزادی داریم.

 

که بفهمیم که تو این عظمت هستی هیچ چیزی نیستیم و هیچ قدرت اختیاری نداریم.

 

که بتونیم لبه ی تیز دردمون رو بگیریم و خلاء بی معنا بودن وبلاگ خودمون رو بشکافیم و قلم مجازیمون رو بفرساییم و راجع به ندونستن حرف بزنیم. 

 

که خطی روی غار وجودمون بندازیم. همونطور که هزاران سال پیش پدرانمون با خون رو دیوار غار هاشون خط میکشیدن.

 

و متوجه بشیم که ما همونیم. همونیم و فرقی نکردیم.

 

  • مهسایه